تاریخچه: شهرستان کاشمر مانند سایر شهرهای خراسان رضوی جزء اولین مراکز سکونتی است که نژاد اقوام آریایی پس از ورود در آن سکنی گزیدند قدمت این شهر به قرن دوم هـ ق بر می گردد. بابررسی انتشارات مورخین و با توجه به شالوده سایر شهرهای استان خراسان رضوی و نام های مکان ها می پذیریم که موقعیت طبیعی شهر کنونی کاشمر و ترشیز قبل از پهلوی در سر راه های ری ـ هرات و نیشابور به یزد و کرمان در دامنه حاصلخیز رشته کوه های کم ارتفاع محلی مناسب برای شهرشدن بوده است. این موقعیت برای شهرهای مشابه دیگری که در زیر این کوه ها قرار گرفته اند وجود ندارد.احتمالاْ هسته ی اولیه شهر در قریه سلطانیه بوده که زمین و قنات مجزا و خاص خود را دارد و راه های قدیم شهر به تربت حیدریه و سبزوار نیشابور نیز متمایز از راه های امروزی از آن میگذشته است. متعاقباْ در اثر مهاجرت اقوام دیگر قنوات دیگر حفر شده و زمین های جنوب غربی سلطانیه به زیر گشت رفت و فیض آباد به وجود آمد. احتمال می رود که هسته شهری کاشمر در محل تلاقی دو محور کنونی در محله شهر کهنه داخل حصار قدیم موخر بر سلطانیه باشد.
توسعه ی اولیه ی شهر کهنه در غرب آن و در حصار نوشهر داخل حصاری به صورت چهار گوش در آورد. این در زمان فتحعلیشاه قاجار و به فرمان مصطفی قلی خان صورت گرفت، توسعه بعدی آن در شرق به سمت فروتقه به نام محله نو و در جنوب به نام فیض آباد است.
موقعیت: شهرستان کاشمر یکی از شهرستان های کم وسعت استان خراسان رضوی است که در مرکز و غرب این استان واقع گردیده و فاصله مرکز این شهرستان ( شهر کاشمر ) تا تهران 1066 کیلومتر و تا مشهد 241 کیلومتر می باشد.
وسعت شهرستان کاشمر حدود 4750 کیلومتر مربع معادل 5/1 % مساحت استان خراسان رضوی است. که از شمال به شهرستان های نیشابور و سبزوار، از شرق به شهرستان تربت حیدریه، از جنوب به شهرستان گناباد و فردوس و از غرب به شهرستان بردسکن محدود می گردد. جمعیت این شهر بر پایه نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، برابر با ۸۱٬۵۲۷ نفر بودهاست.این شهرستان در بلندترین نقطه 2515 متر و در پائین ترین نقطه 900 متر از سطح دریا ارتفاع دارد مناطق پست و کم ارتفاع نسبت به مناطق مرتفع وسعت کمتری را دارا می باشند، بطوریکه دو سوم وسعت این منطقه را سرزمین های کوهستانی در شمال و نوار باریکی در جنوب شرقی و یک سوم بقیه را مناطق پست و هموار در نواحی مرکزی و جنوبی برگفته اند. شهرستان کاشمر بین کوه های کوهسرخ در سمت شمال و کوه های فغان ( بجستان ) در سمت جنوب واقع گردیده و از سمت شرق و غرب به سرزمین های پست و هموار منتهی می گردد. رشته کوه واقع در شمال شهرستان ( کوهسرخ ) دارای قله های مخروطی آتشفشانی خاموش است که از بلوک خواف در تربت حیدریه شروع می شود و از شمال تربت حیدریه می گذرد. شهرستان کاشمر از غرب و جنوب به کویر متصل می شود بطوریکه غرب آن را دشت کویر و جنوب منطقه را کویر نمک در بر گرفته است. کویر نمک که از غرب به کوه های یخاب طبس و از شرق به کوه های بجستان محدود می باشد، حوضه آبریز رودخانه های فصلی کال شور، کال دو نخ، کال نمک و همچنین کال ششطراز کندر در مواقع پر آبی است. این محدوده گود ترین نقطه منطقه و یکی از مناطق شدیداْ کویری فلات مرکزی ایران محسوب می شود. کویر نمک پوشیده از قشر ضخیم خاک شوره زار و نمک و خاک رس سنگین تا شنی می باشد.
سوغات و صنایع دستی: از محصولات مهم این شهر میتوان به زعفران، انواع مختلف انگور، انار، کشمش و فرش دستباف اشاره کرد. قالی بافی، زیلو بافی، گیوه بافی، تهیه پارچههای دستباف و بافتن چادرشب ابریشمی مهمترین صنایع دستی این شهرستان را تشکیل میدهند.قالی بافی کاشمر چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت دارای شهرت خاصی بوده و عواید حاصله از آن بالاترین رقم اهالی را تشکیل میدهد. قالی و قالیچه بافت این شهرستان بیشتر پشمی و دارای طرحهای کاشمری و کاشانی و نقشهای زیرخاکی، لچک، ترنج، اسکیمی، تخت جمشید، درختی، سه کله (قالیچه)، چهار رقصی، طرح و ترکمنی (قالیچه) و گلتورهای ( قالیچه) هستند.
جاذبه ها: در شهرستان کاشمر آثار باستانی و مزارهای قدیمی بسیاری وجود دارد که بطور خلاصه عبارتند از :
1 ـ تپه و محوطه تاریخی فیروزه آباد و مناره معروف آن که در قرن 3 تا 7 هـ . ق بوجود آمده است.
2 ـ مقبره یا برج علی آباد که قدمت آن به قرن 7 هـ . ق می رسد و بر روی قلعه ای به نام کوشک ساخته شده است.
3 ـ مسجد جامع کاشمر متعلق به اوایل عهد فتعلیشاه قاجار .
4 ـ باغمزار کاشمر که مزار سید حمزه (ع) فرزند موسی بن جعفر (ع) بوده، یکی از زیارتگاه های مهم خراسان محسوب می شود.
5 ـ مقبره امامزاده سید مرتضی (ع) متعلق به عهده صفویه .
6 ـ آرامگاه مدرس.
7 ـ مزار فرشه در روستای فرشه .
8 ـ مزار روبین در روستای نامق و مزار بی بی حور و بی بی نور در روستای جابوز.
9 ـ قدمگاه حضرت علی (ع) در روستای دهنو.
10 ـ مزار امامزاده سید محمد در روستای زنده جان و مزار پیر اسحاق در اسحاق آباد.
11 ـ قلعه آتشکده در بخش مرکزی متعلق به قرون 6و 7 هـ . ق.
12 ـ محوطه باستانی تپه دزد و هند آباد مربوط به قرون 7و 8 هـ . ق .
13 ـ مدرسه سلطانیه متعلق به عهد قاجاریه .
۱۴- قلعه قوچ-قلعه ریگ-قلعه کهنه زنده جان.
۱۵-یخدان قدیمی کاشمر - آب انبار کندر.
۱۶-تپه سفالی-تپه کندر-په جنگ (چن ).
باغ ايراني به عنوان يک ساختار کامل، بيانگر رابطه تنگاتنگ ميان بستر فرهنگي و طبيعي است و نشانهاي از سازگار نمودن و همسو کردن نيازهاي انسان و طبيعت است.در گذشته باغ ايراني بروز توان نهفتة محيط و ادراک پيچيدگيهاي آن بود. خالق باغ با اتکاء به دانش تجربي خود فضايي را ايجاد ميكرد که باعث بقاء و پويايي بستر طبيعي ميشد.باغهاي تاريخي از آثار مهم گذشته در ايران، به خاطر ارزشهاي چند گانه محيطي، سودمندي و زيباييشناسي که کليه حواس پنجگانه را درگير ميکند به عنوان ميراث ملي و سندي با ارزش از هويت تاريخي و فرهنگي بايست شناسايي، فهرستبندي و به طور پويا و پيوسته حفاظت و نگهداري گردد.
آغاز انتظامبخشي به باغ را بايد در زمان هخامنشيان جستجو نمود. در باغهاي سلطنتي پاسارگاد (قرن 6 قبل از ميلاد) با توجه به شبکه منظم مسير سنگفرش آبروها ميتوان ادعا نمود که شکل چهار باغ و نظم چهار قسمتي در اينجا به ظهور رسيده است و در دوران پس از اسلام منشاء باغهاي چهار قسمتي اسلامي بوده است.در دوره ساساني ( 633-224 م) باغسازي گسترش فراواني مييابد. جايگاه والاي طبيعت در تفکر زرتشت به ويژه پرستش آب موجب گرديد تا علاوه بر انتظام انساني در باغ چشماندازها و انتظام بستر طبيعي نيز مطرح گردد. باغ قصرهاي اين دوره همانند تخت سليمان و کاخ فيروزآباد بيستون در بسترهاي طبيعي جذاب مانند درياچه و چشمه مکانيابي گرديدند.تنوع هندسي مشخصترين ويژگي باغ هاي اين دوره است. انتظام هاي محوري، مرکزي و چهار بخشي در باغ هاي اين دوره ديده ميشود. با استقرار تمدن اسلامي در دوره بنياميه در سامره و اندلس باغ هايي احداث گرديدند که همچنان باغهاي ساساني مورد الگو برداري قرار گرفته بود.
بسياري از محققين با شکوهترين عصر باغسازي در ايران را در دوره صفوي ميدانند. در اين دوران باغات در گستره شهر به عنوان عنصر شکلدهنده ساختار فيزيکي شهر بودند و همچون منظومهاي سبز تمامي ساختار شهر را تحت تاثير قرار ميدادند.
باغسازي در دوران صفويه از قزوين شروع شد. اين شهر به عنوان پايتخت صفوي انتخاب گرديد و به صورت باغ شهر سازمان يافته بود که اکنون از باغ هاي درباري بجز چند ساختمان چيزي باقي نمانده است. در زمان شاه عباس، پايتخت از قزوين به اصفهان تغيير مکان داد.در اصفهان از همنشيني فضاهاي شهري، خيابان، ميدان و باغ ساختار هندسي اين باغ شهر شکل گرفت. ميدان نقش جهان به شکل مستطيل و خيابان چهارباغ به صورت خطي عمود بر رودخانه زاينده رود، 2 عنصر اصلي شکل دهندة شهر اصفهان بودند. در واقع نظام کالبدي شهر از تقاطع دو محور چهار باغ و رودخانه شکل گرفت.
سير تحول طراحي باغ در دوره صفويه نيز هماننده زنجيرهاي به دورة تيموريان مرتبط بوده و در دوران قاجاريه به علت ارتباطات فرهنگي گسترده ايران با اروپا نشانههايي از الگوي باغسازي اروپايي در باغ هاي ايران نفوذ كرد و در دوران پهلوي به علت سهولت تردد بين ايران و ديگر كشورهاي اروپايي احداث باغ ها و پارك هاي اروپايي و يا آميخته اي از آن ها رواج يافت.
ابتداييترين و سادهترين اصل هندسي باغ ايجاد محوري در ميانه باغ و به موازات طول آن ميباشد. بطور معمول دو طرف اين محور درختان سايهانداز کاشته شده است. هندسه باغ از تقسيمات راست گوشه تشکيل شده است. مهمترين اين تقسيمات، انتظام چهار بخشي است.
انتظام باغ بر اساس هندسه محوري و تقارن است. اين انتظام در قاليهاي ايراني نيز قابل جست و جو ميباشد و عناصر اين انتظام (آب، گياه و معماري) در نگارگري ايراني موجوداند و تصويري ايدهآل از باغ ايراني را ارائه ميدهند.شکل باغ ايراني شامل انتظام آب، انتظام گياه و انتظام معماري است.



سال 2010 ميلادي به نام سال «گردشگری اسلامي» توسط سازمان كنفرانس اسلامي (oic) نامگذاري شد.
گردشگري اسلامي داراي معاني زيادي است، اما چنانچه در معجم الوسيط آمده است، اصطلاح امروزي آن بر معاني ويژهاي دلالت ميكند. يكي از اين معاني، سير و سفر در كشورها براي گردش، آشنايي، جستجو و كشف است نه براي كسب درآمد و اقامت گزيدن.
ژئوپارک(Geopark)، مخفف پارک زمينشناسى(Geology Park) مىباشد و به سرزمينهايى که پديدههاى زمينشناسى بىهمتا و تاريخچه ی تکامل زمينشناسى مشخصي دارند، گفته مىشود.
در واقع "ژئوپارک" منطقهاى است که در آن ميراث زمينشناسى به خوبى و بصورت پايدار حفظ ومديريت مىشود. به عبارت ديگر ژئوپارک سرزمينى است که يک يا چندجايگاه مهم ازنظر علمى(نه تنها زمين شناختى، بلکه باستانشناسى، اکولوژيکى يافرهنگى) را در خود جاى داده است.معرفى يک ژئوپارک براساس مواردى همچون تکامل کره زمين، شکل زمين، چشمانداز زمين(Natural landscape)، تشکيلات زمينشناسى، خاکشناسى، کانىشناسى، سنگشناسى، فسيلشناسى، باستانشناسى، ميراث فرهنگى، زيست محيطى و مناطق با ارزش ازنظر گونههاى جانورى و گياهى است.اين مناطق جزئى از يک شبکه جهانى است که بهترين تجارب را بااحترام به حفظ ميراث زمين به اشتراک گذاشته و معيار اصلى آنها، استراتژى توسعه پايدار است. ژئوپارک ميراث به جاى مانده از فعاليتهاى طبيعى و بشرى در کره زمين است. در اين ميان هر کشورى که از تاريخ کهن و پيچيدگىهاى زمين شناختى بيشترى برخوردار باشد، پتانسيل مناسبى را در توسعه اين صنعت به همراه خواهد داشت.
هدف اصلى از ايجاد ژئوپارکها، حراست وحفاظت از ميراث زمين است که درمعرض صدمات ناشى از فعاليتهاى انسانى قرار دارد. يونسکو طرحى به نام برنامه "شبکه بينالمللى ژئوپارک" ايجاد نمود. اين شبکه بسترى براى تشريک مساعى متخصصين و دستاندرکاران ميراث زمين خواهد بود. درحال حاضر 25 ژئوپارک در اين شبکه قرار دارند كه از اين تعداد، 8 ژئوپارک در چين و 17 محدوده در اروپا قرار دارد. اين ژئوپارکها در خصوصيات کلى مشترک هستند؛ اما هرکدام درمورد يا موارد خاصى نادر يا منحصربفردند که باعث تمايز آن ها از ديگر مناطق مىگردد.
يکى ديگر از نتايج اين طرح، گسترش ژئوتوريسم مىباشد. ژئوتوريسم در همراهى با اکوتوريسم، پديدههاى زمينشناسى و زيستمحيطى را به خدمت آرامش روحى انسانهاى کنجکاو در مىآورد و آنان را در سفرى جذاب، لذتبخش و پرخاطره به کشف ناشناختههاى جهان هستى و نزديکى با طبيعت و غوطهور شدن در جاذبههاى طبيعى آفرينش فرامىخواند.
از زمانى که يونسکو طرح شبکه بين المللى ژئوپارک را به اجرا درآورد، شاهد آن هستيم که تعداد زيادى از مکان ها در سراسر دنيا شناسايى و به عنوان ژئوپارک معرفى شدهاند تا مورد حمايت و حفاظت قرار گيرند.ايران ازجمله سرزمينهايى است که به دليل تاريخ کهن وتنوع محيط زمينشناسى پتانسيلهاى فراوانى براى معرفى ژئوپارک را دارد و بايد موردتوجه قرار گيرد.از نظر توپولوژى و مورفولوژى سرزمين ايران فلات نسبتاً مرتفعى است که در بخش ميانى کمربند چينخورده آلپ_هيماليا قرار دارد.حدود 90 درصد از خاک کشور در محدوده فلات ايران واقع شده است. ايران در ابتدا جزئى از ابرقاره گندوانا محسوب مىشد ولي باتوجه به سرنوشتى که اين ابرقاره از بدو تشکيل تا امروز داشته است، قطعاتى از آن به تدريج جدا شده، برخى به جنوب اورازيا متصل شده و سرانجام قاره آسيا به شکل فعلى خوددرآمده است. کشور ما در طول دورانهاى زمينشناسى حوادث بىشمارى را پشت سر گذاشته است که مطالعه آنها، زمينشناسى ايران را تشکيل مىدهد.از پروتروزوئيک تاکنون تمامي مراحل زمينساختى مربوط به چرخه ويلسون در ايران رخ داده است و هم اکنون نيز غالب اين مراحل در حال تکوين مىباشند؛ از ريفتهاى درون قارهاى(نظير گسل ده شير) تا منطقه فرو رانش(فرو رانش بقاياى نئوتتيس به زير مکران) و مناطق برخوردقاره- قاره (برخورد ورقه عربستان با ورقه ايران زمين در امتداد گسل اصلى زاگرس).
درهر کدام از اين مراحل زمين ساختى محيط هاى ساختارى، ماگمايى، دگرگونى و رسوبى خاصى بوجود آمدهاند و در هر کدام از اين محيط ها کانسارهاى خاصى تشکيل گرديدهاند.
در حال حاضر در ایران موزه ژئوپارک قشم در سال 1384 به طور رسمى گشايش يافت اما نیاز به شناسایی و ثبت سایر نقاط کشور که قابلیت معرفی به عنوان ژئوپارک را دارا می باشند وجود دارد تا بتوانیم فلات ایران را در مجموعه شبکه بين المللى ژئوپارک یونسکو ثبت نمائیم.
امروزه يكي از انواع گردشگري كه بسيار مورد علاقه و استفاده مردم دنيا واقع شده است گردشگری ورزشي است. برگزاري انواع مسابقات جهاني، ملي، منطقه اي انگيزه اي قوي براي حضور و شركت مردم در محل برگزاري مسابقات است.
جام جهاني فوتبال كه هر ساله در يكي از كشورها برگذار مي گردد خود نمونه گوياي اين رخداد ورزشي است. به نحوي كه همه كشورهاي ميزبان از چندين سال قبل اقدام به برنامه ريزي هاي جامع و كلان، جهت ساخت تاسيسات زيربنايي و روبنايي در كشور خود مي نمايند.
شمار زیادی از میهمانان کشورهای مختلف اشخاصیاند که با قصد ورزش و تمرین یا شرکت در مسابقات ورزشی، تماشای مسابقه تیمها یا بازیکنان مورد علاقهشان یا گذراندن اردوهای ورزشی به سفر رفتهاند. ورزش برای عدهای از مسافران جنبه ی تفریحی و تفننی دارد. مثل کسانی که به دلیل علاقه به موجسواری، قایقرانی، کوهنوردی و اسکی بازی و یا تماشای مسابقات ورزشی به کشوری سفر میکنند و برای عدهای جنبه حرفهای دارد. مثل تیمها یا بازیکنانی که برای برگزاری یک مسابقه ورزشی یا گذراندن اردوی تمرینی عازم کشورهای دیگر میشوند.گردشگران ورزشی علاوه بر ورزش اقدام به بازدید از اماکن دیگر و یا احیاناً خرید نیز مینمایند. در ایران تقریباً هیچ مسابقه مهم ورزشی بعد از سال ۱۹۷۹ برگزار نشده است در حالیکه در سالهای پیش از این تاریخ ایران میزبان برگزاری بازیهای آسیایی در سال ۱۹۷۴، جام فوتبال ملتهای آسیا و… بوده است .در این زمینه سه علت عمده میتوان متصور بود:
الف) عدم وجود تأسیسات ورزشی استاندارد به اندازه کافی.
ب) تصور ناامن بودن ایران برای برگزاری مسابقات مهم.
ج) عدم وجود خدمات مطلوب نظیر خدمات حمل و نقل، اقامتگاه و ...
امروزه تلاش مسئولين و برنامه ريزان ورزشي به علت تخصصي كردن رشته ها و بومي سازي آن ها مي باشد. به نحويكه برخي كشورها با توجه به استعداد ها و پتانسيل هاي موجود در كشور خود اقدام به ايجاد مراكز ورزشي با محوريت يك يا چند رشته ورزشي خاص مي نمايند.
تجميع سه شاخه از فعاليت هاي انساني يعني گردشگري، ورزش و سلامت تشكيل دهنده ساختار جديد و جامعي براي پر كردن اوقات فراغت و تفريح همراه با نشاط روحي و جسمي انسان ها گرديده است.
گردشگري شامل همه خدمات و ويژگي هايي است که درکنار هم قرار مي گيرند تا آنچه مسافر مي خواهد، فراهم آورند و انواع مختلفي دارد. اما صاحبنظران گردشگري در دنيا، ۴ فضاي کلي را براي آن مشخص کرده اند:
۱- فضاي روستايي يا جهانگردي سبز
۲- فضاي کوهستاني براي ورزش هاي کوهستاني
۳- فضاي ساحلي با ويژگي هاي خاص خود
۴- فضاي شهري
سرآمد انواع اين گردشگري ها و پرمشتري ترين آن ها گردشگري شهري است؛ بطوريکه با توجه به جايگاه ويژه شهر، در بسياري از کشورهاي موفق در اين صنعت، شهر پايه و اساس توسعه گردشگري است. ايجاد و توسعه فضاهاي شهري مناسب، بازسازي فضاهاي ظاهراً متروک و مرده به قصد زنده کردن جنبه هاي کهن جامعه ازجمله آثار توسعه گردشگري شهري است. بدين منظور بسياري از شهرها درصددند تا از ويژگي ها و امکانات خاص شهر خود سود برده و از مزاياي جلب توريست شهري بهره گيرند.
فضاهاي شهري در شهرهاي معاصر را مي توان به دو دسته تقسيم نمود:
الف- فضاهاي مدرن يا جديد نظير پارک ها، مراکز فروش مدرن، فرهنگسرا ها، ميادين.
ب- فضاهاي سنتي نظير بازارها، امام زاده ها، گورستان ها، باغ ها، مساجد و ساير اماکن تاريخي.
از اين منظر، تاثير گردشگري بر کالبد فضاهاي شهري نيز قابل تقسيم به صورت ذيل است:
الف- گردشگري و ايجاد و توسعه فضاهاي شهري مدرن و جذاب
ب- گردشگري و احياء و باز زنده سازي بافت هاي تاريخي و فضاهاي کهن شهري
گردشگري و ايجاد و توسعه فضاهاي شهري مدرن و جذاب
ايجاد فضاهاي شهري قوي بر اساس فعاليتهاي جديد و تأكيد بر توسعه فعاليتهاي گردشگري و ايجاد جاذبه هاي بيشتر براي ماندگاري همراه با توسعه هستههاي كار و فعاليت با هدف توسعه موزون شهر و پيوند كار و سكونت در تمام منطقه شهري و ايجاد يك نظام چند هستهاي، انعكاس تجربهها و درسهاي نظري و عملي است كه از كلانشهرها و شهرهاي جهان ميتوان آموخت و به كار گرفت. ايجاد و توسعه انواع مراکز اقامتي مدرن، فضاهاي تفريحي و سرگرمي، فضاهاي خريد بزرگ شهري، موزه ها و مراکز فرهنگي و هنري بويژه فرهنگ و هنر بومي با هدف توسعه گردشگري موجب بهره مند شدن ساکنين شهر از اين خدمات خواهد بود و رضايت عموم را به همراه خواهد داشت.
گردشگري و احياء و بافت هاي تاريخي و باز زنده سازي فضاهاي کهن
بافتهاي تاريخي كانون و هسته شهرها هستند. حيات اين بافتها طي سده هاي گذشته پايه بسياري از آداب و رسوم و حتي فرهنگ موجود و نيز رونق اقتصادي شهر و منطقه بوده است. فضاهاي شهري تاريخي قبل از همه وظيفه دارند تاريخ، هويت عيني و ذهني شهر را حفظ كنند و در زندگي جاري سازند. پاسدار همه خاطرهها و يادمانها بوده و از اين رو بايد فعاليتهايي را در كالبد خود جاي دهند كه با هدف ياد شده انطباق يابد.
چنين فضاهايي با توسعه فعاليتها و فضاهاي گردشگري در حفظ بناها و عناصر تاريخي خود موفق ميشوند و حضور روز و شب شهروندان و گردشگران را امكانپذير ميسازند. حضور مردم، جوانان و نوجوانان، جشنها، انواع تظاهرات اجتماعي، برپايي نمايشها و معرفي فرهنگهاي گوناگون با برپايي مراسم و جشنها، اشكال گوناگون تعاملات اجتماعي و فرهنگي و هر آن چه مظهر تنوع فرهنگي و قومي يك ملت بزرگ با تاريخ هزاران ساله است، تمام اين جلوهها كه در رشد و ارتقاي فرهنگ و دانش يك شهر و ملت موثر است، در چنين فضاهايي زمينهساز رشد صنعت گردشگري و جلب گردشگران داخلي و خارجي است. از اين رو اقتصاد مركز تاريخي شهر با صنعت و فعاليتهاي گردشگري شكل ميگيرد و حياتي تازه مي يابد.
توان اقتصادي مراكز تاريخي موضوع ديگري است كه از نظر كارشناسان محرك و تقويتكننده محسوب ميشود. اقتصاد پايدار با تاكيد بر گردشگري در مراكز تاريخي ميتواند منشا بهرهبرداري اقتصادي فراواني از اين مراكز شود که اين موضوع خود بهانهاي براي تجديد حيات مراكز تاريخي و موجب بازگردانده شدن كاركردهاي فاخر و برتر با توجه به ظرفيتهاي اين فضاها به آن ها مي باشد.
در زمان معاصر با شناخت عوامل اصلي تخريب بافتهاي با ارزش تاريخي و سازگاري واژگان نوين طراحي معماري با زبان كهن معماري بومي ميتوان در جهت بهبود محيط شهري و جهتهاي توسعه آتي آن نقشآفرين بود. فلسفه احيا و دوبارهسازي اندامهاي صدمهديده و فرسوده شهرها، ريشه در همين جايگاه دارد و به نظر ميرسد يكي از موثرترين راهكارها در احيا دوباره بافتهاي تاريخي، ايجاد فعاليت هاي مجدد در اين مناطق با توجه به تواناييهاي فيزيكي و كالبدي آن هاست.
ايجاد محوررهاي گردشگري مي تواند بعنوان يکي از روش هاي احياي فضاهاي تاريخي شهري و جذب توريست مورد استفاده قرار گيرد. محورهاي گردشگري در صورت دارا بودن ارزشها و ويژگيهاي ياد شده ميتواند بافت پيراموني خود را متحول كند. به طور مثال ايجاد فعاليتهاي تجاري در محور توريستي به نحوي كه مورد توجه گردشگران باشد، اقتصاد محله را متحول ميكند و با تغيير كاربري بناهاي با ارزش به عنوان محلهاي استراحت مانند هتل و رستوران نيز در اين موضوع موثر است.
از ديدگاه دکتر سيد محسن حبيبي، طراحي مسيرهاي پياده گردشگري با هدف حفاظت از بافت و رونق بخشيدن به صنعت گردشگري يكي از مهمترين اقدامات براي باز زندهسازي اين بافتها به شمار ميرود. زيرا از آن جا كه نتايج مثبت اين اقدام از سوي ساكنان و بهرهبرداران اين مناطق، درك ميشود ميتواند مداخله و مشاركت آگاهانه آن ها را براي بهسازي و اصلاح بافت برانگيزد. از ديدگاه وي، اهميت و ارزش اين بافتهاي كهن چنان است كه هم اكنون و با محدودترين امكانات ضروري، توانستهاند بسياري از گردشگران را به خود جذب كند. بنابراين ساماندهي و احياي اين مراكز شهري با استفاده از پياده راهها علاوه بر تحقق هدف حفاظتي اين بافتها به دليل ارتقاي كيفي فضاهاي مربوطه و تجهيز مناسب آن ها نه تنها نيازهاي ساكنان به فضاهاي مطلوب شهري براي زندگي جاري را تامين ميكند، بلكه چرخهاي توسعه گردشگري در اين بافت را فعال ميكند و اين امر نه تنها موجب افزايش هويت اجتماعي و فرهنگي مجموعه بافت ميشود، بلكه راهكارهاي موثر و تجربه شده براي ايجاد و باز توليد عرصههاي عمومي و هويت از دست رفته و خاطرات زدوده شده از بافتهاي تاريخي شهرهاي ايران است.
نویسندگان: مينا انوري و مينا نساج (همايش منطقه اي جغرافيا)به گزارش روابط عمومی این سازمان محسن لشگری ضمن اعلام خبر فوق افزود: طول این شهر ۱۳۰۰متر عرض آن در ضلع شمال شرقی ۱۵۰متر و در ضلع جنوب غربی ۴۵۰ متر است.
وی مصالح به کار رفته در ساخت این شهر را خشت و کاهگل عنوان کرد و افزود: آثار معماری نمایان شده در گمانه ها موید این است که در این محوطه تاریخی با یک شهر از پیش طراحی شده روبرو هستیم.
وی خاطر نشان کرد: هیات باستان شناسی خراسان در طول ۴۵ روز موفق گردید حصار پیرامون شهر را در چهار ضلع شهر گمانه زنی و ردیابی نماید.
در ادامه حمید رضا نیک پور سرپرست معاونت میراث فرهنگی این سازمان گفت: بدست آمدن آجرهای تزئینی با نقوش برجسته گیاهی و حیوانی گواه این مطلب است که این شهر دارای بناهای با شکوهی مانند کاخ و نیایشگاه بوده است.
وی افزود : سفال های بدست آمده در این گمانه زنی که حجم بسیاری را به خود اختصاص داده از دیگر یافته های مهم این گمانه زنی بود بطوری که تعداد ۱۲ قطعه درسفالینه از میان آن ها قطعه یابی ،وصالی و مرمت گردید.
سرپرست معاونت میراث فرهنگی در ادامه افزود: این ظرف شامل خمره، کوزه، تنگ، سبو، بشقاب، ظروف آبریز منقاری، ظرف میثاق و ظروف متنوع نوع آشپزخانه می باشد.
وی تصریح کرد: در این میان سفال های خاص دوره اشکانی از قبیل سفال های جلینگی و سفال های نازک پوست تخم مرغی نیز دیده می شود.
وی خاطر نشان کرد: با توجه با سفال های بدست آمده و دیگر داده های باستان شناختی حاصل از گمانه ها، تاریخی که برای این شهر می توان پیشنهاد کرد فاصله زمانی قرن چهارم پیش از میلاد تا دوره ساسانی بوده است.
وی گفت: بررسی متون تاریخی و مرور نظرات مورخین در تعیین تاریخ و حتی بافت نام این شهر شاید خالی از فایده نباشد بطوری که ژویستن مورخ رومی از شهری به نام دارا نام می برد که توسط تیرداد بنیان گذاری شده است.
وی خاطر نشان کرد: با توجه به این مستندات احتمال می رود این شهر همان شهر دارا یا داراگرد باشد.
نیکپور در پایان متذکر شد: کاوش های باستان شناسی در آینده قطعاً مدارک لازم را در رد یا قبول نظرات در اختیار ما قرار خواهد داد.

این هم فال امروز من با حافظ
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
اقامت در هتلهای فوقالعاده و منحصر به فرد، خواسته تمام گردشگران و جهانگردان است. شاید به همین خاطر است که میتوان در گوشه و کنار جهان، هتلهایی را دید که تا مدتها، ویژگیشان زبانزد همگان باشد.
به گزارش میراثآریا، مجموعهای از برترینهای صنعت یا جهان هتلداری که به ترین های هتلداری معروف است به این قرار است:
۱.بلندترین هتل جهان:
هتل برج العرب دبی با ارتفاع 321 متری خود، تاکنون بلندترین هتل جهان نامیده می شود. هتلی هفت ستاره که توسط شرکت هتل سازی برج رز در دبی در فاصله ۲۸۰متری از ساحل دریا روی جزیرهای مصنوعی ساخته شده است.
برخوداری از اتومبیلهای رولز رویس مخصوص به خود، استفاده از روپوش های پنبه دوزی شده گران قیمت روی تخت خوابها، فروشگاه های متنوع و سکوی فرود هلیکوپتر، مزایای دیگری است که در کنار ارتفاع این هتل، خودنمایی میکنند.
۲.بزرگترین هتل جهان از نظر تعداد اتاق:
وجود هشت هزار و ۱۰۸ اتاق، هتل پالاتزوی لاس و گاس آمریکا را به بزرگترین هتل جهان از نظر تعداد اتاق تبدیل کرده است. مجموعه وسیعی از رستورانها، فروشگاههای مختلف پوشاک و غذا، هفت استخر و اماکن گرم کننده، این هتل را به شهری کوچک تبدیل کرده است.
۳.قدیمیترین هتل جهان:
هتل هوشی ریوتان در شهر کوماتسوی ژاپن با ۱۳۰۰ سال سابقه، قدیمیترین هتل جهان نام گرفته است. هتلی با ۱۰۰ اتاق که هنوز هم نمایی از طرح های قدیمی خود را حفظ کرده است. از نکات جالب درباره این هتل، مدیریت انحصاری آن است که ۴۶نسل از یک خانواده را شامل میشود.
۴.گران قیمت ترین اتاق جهان:
هزینه ۵۰ هزار دلاری برای هر شب اقامت، رویال ویلا در تفرجگاه لاگوسینی آتن یونان را به گران قیمتترین اتاق یا سوئیت تفریحی جهان تبدیل کرده است.
منظرهای مشرف به دریای اژه، برخوداری از سیستم های ماساژ دهنده آبی، استخر خصوصی و دیگر مزیتها، بهانهای برای عدم پرداخت گرانترین اقامت یک شبه در هتل را برای مهمانان به وجود نمیآورد.
۵.پرهزینه ترین هتل جهان:
هتل امارات ( کاخ امارات ) ابوظبی که در سال ۲۰۰۵ میلادی افتتاح شد، با صرف هزینهای سه میلیارد دلاری، پرهزینهترین هتل ساخته شده جهان لقب گرفت. سرتاسر این هتل را نقره، طلا و سنگهای مرمر تشکیل داده و چلچراغ هایی ۱۰۰۲شاخه ای از جنس کریستال، سقف های آن را مزین کرده است.
۶.بزرگترین اتاق- هتل جهان:
رویال سوئیت، اتاقی با شش طبقه و به مساحت هشت هزار متر مربع، بزرگترین اتاق هتل جهان به شمار میرود که در هتل هیلتون برومانا در لبنان قرار دارد. نیمی از فضای این مجموعه به مبلمان خانگی مجهز شده و نیم دیگر آن را که فضایی چهار هزار متر مربعی است، دو استخر شنا، باغ، تراس و چند پاویون تشکیل داده است.
۷.سردترین هتل جهان:
اتاق هایی از یخ و برف، مزین به اشیاء و مجسمههای یخی، هتل یوکاسجاروی ( Juakksjarvi) سوئد را سردترین هتل جهان کرده است.
فضاهای سرد این مجموعه تنها به اتاقهای آن ختم نمی شود، صومعهای یخی مخصوص ازدواج و مراسم غسل تعمید نیز از بخشهای ویژه آن به شمار میرود که تا به امروز مراسم گوناگونی را در خود دیده اند.
در رستوران این هتل نیز، غذاهای محلی سوئدی و اسکیموها را برای مشتریان خود فراهم میکند. سفرهای تفریحی با اسنو موبایل و سورتمه از دیگر بخشهای سرگرم کننده این هتلها به شمار میرود.
۸.مرتفعترین هتل جهان از نظر طبقات:
هتل پارک هیات شانگهای که در طبقات 79 تا 93، برج 101 طبقهای مرکز بین المللی مالی و اعتباری شانگهای قرار دارد، مرتفع ترین هتل جهان نامیده می شود.
چشم انداز این هتل از یکسو مشرف به رودخانه هوانگدو و از سوی دیگر روی خط افق شهر شانگهای بوده و موقعیت آن در مرکز منطقه تجاری پودانگ قرار دارد.
۹.مرتفعترین هتل جهان نسبت به سطح دریا:
هتل اورست با ارتفاعی بیش از 3880 متر نسبت به سطح دریا در پارک ملی ساگاماتای نپال قرار دارد. تمام اتاقهای این هتل مشرف به کوه اورست بوده و تنها راه دسترسی به آن با هلیکوپترهای اختصاصی است.
۱۰.برترین هتل سازگار با محیط زیست جهان:
این هتل که منطبق با استانداردهای گردشگری پایدار ساخته شده از ۱۵ویلای جنگلی تشکیل شده و در قدیمیترین جنگل باران زای جهان در منطقه کوینزلند استرالیا قرار دارد.
بهره گیری از سیستم سلول های خورشیدی، استفاده از چراغ های کم مصرف و برخورداری از کشاورزی ارگانیک با محصولات منحصر به فرد، هتل دین تری ( Dintree ) را به بهترین هتل سازگار با محیط زیست تبدیل کرده است.
![]()
برای آشنایی با راه ابریشم، نخست باید راه های قدیم ایران را که زیر بنای راه ابریشم است، شناخت.
قدیمی ترین راه بزرگ ایران، جاده شاهی است که از بابل شروع می شد و با گذر از تگنای زاگرس به کرمانشاهان و اکتابان (همدان ) می رسید، از آنجا به ری می رفت و در امتداد جنوب البرز به باکتری ها (بلخ) می انجامید.
این راه از روزگاران کهن اصلی ترین راه پیوند میان شرق وغرب بوده است. به این ترتیب راه ابریشم راهی نو بنیاد نیست بلکه همان مسیر قدیم است که در گذر روزگاران از آسیای مرکزی به چین پیوسته و سرازیر شدن کاروان های ابریشم این نام را بر آن نهاده است.
نامگذاری راه ابریشم
گفته اند که این را کهن را از آن رو بدین نام خوانده اند که ابریشم چین، یعنی مهم ترین کالاهایی که در این مسیر حمل می شد، از این رهگذر به مغرب زمین رسیده است و آغاز نامگذاری آنرا از روزگار مارکوپلو می دانند.
برخی نیز ریت هوفن (۱۸۳۳-۱۹۰۵م ) دانشمند آلمانی را نخستین کسی می دانند که این راه را بدین نام خوانده است، اما درست آن است که این جاده از روزگار باستان به همین نام خوانده می شده است.
ابریشم حمل شده در این راه صرفاْ خاص کشور چین نبوده است بلکه سرزمین های پیرامون چین و حتی ایران نیز ابریشم بسیاری تهیه می کرده اند و از این راه به سرزمین های غربی می فرستاده اند.
ایران و راه ابریشم
برقراری ارتباط رسمی میان ایران و چین، که با آمدن نماینده ای از امپراتوری های غربی به دربار اشکانیان آغاز شد، طلیعه ای بود بر پیوند های گسترده که با آمد و شد نمایندگان دو کشور روز به روز بر گستره ی آن افزوده می شد.
هم چینیان به موقعیت حساس ایران آگاه بودند و هم ایرانیان به نقشی که می توانستند به عنوان یگانه پل پیوند شرق و غرب ایفا کنند. بنابراین هر دو طرف می کوشیدند تا با گشایش راه ابریشم، اقتصاد خویش را رونق بخشند.
مقاومت ایرانیان و تلاش آنان برای در انحصار داشتن این راه برای حمل کالا میان خاور و باختر سرمایه هنگفتی را نصیب ایران زمین کرد و اقتصاد آنان را که تا آن زمان بر پایه کشاورزی و دامپروری تکیه داشت رونق بخشید.
مسیر اصلی راه ابریشم
ماخذ راه ابریشم از شهر لویانگ (Loyang ) در جنوب رود هوانگ هو (Hwang Ho ) آغاز می شده است و به ترتیب از سیان (Sian )، چانگ یه (Changyeh ) در استان کانسو (Kanso ) می گذشته و به توان هوانگ می رسیده است. از اینجا راه به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم می شد. راه شمالی از میان کوه های تیان شان (Tien Shan ) می گذشت و راه جنوبی از میان کوه های نان شان، آلتین تاغ و کونلن (Kunlun ) می گذشت (شاخه های فرعی راه ابریشم بسوی هندوستان و افغانستان از راه جنوبی جدامی شدند.)
با گذشتن از مرزهای چین جاده ابریشم وارد قرقیزستان می شود که نخستین منزل آن اوزکند (Ozkand ) و سپس اوش (Osh) از جمله کانونهای مهم تولید ابریشم بود و هم اکنون بزرگترین کارخانه، ابریشم بافی را در خود دارد.
پس از آن به کوکند (Kokand ) و خجند ( Khojend ) در سرزمین فرغانه وارد می شده است و سپس به سرخس کنونی می رسیده است. از سرخس تا نیشابور منازل رباط شرف، رباط ماهی، رباط چاهک، توس نوغان، طرق، شریف آباد، الحمراء و دیزباد قرار داشت منازل نیشابور تا ری عبارت بودند از دشت جوین، پل ابریشم، بسطام (شاهرود)، دامغان و خوار .
راه ابریشم پس از گذشتن از ساوه، مزدقان، همدان، گردنه اسد آباد، کنگاور، بیستون، فرمیس ( کرمانشاه )، مازورستان، حلوان، قصر شیرین، جلولا ء، دسکره الملک (دستگرد ساسانی) و نهروان وارد بغداد می شده است و در کرانه رود فرات ادامه می یافت و به حدیثه می رسید و سپس در ساحل دریای مدیترانه به شهر انطاکیه می انجامید که آخرین منزل راه زمینی بود.
راه دریایی
کشتی ها از جنوب چین (بندر کوانگ چو ) حرکت می کردند و پس از گذشتن از سواحل ویتنام و سیام به سواحل اقیانوس هند می رسیدند و از شمال سوماترا ( Sumatra ) روانه غرب می شدند و به سواحل سریلانکا پیشروی می کردند و از آنجا به رودخانه سند راه می یافتند. از آنجا به دهانه رودفرات و سرزمین عرب می رسیدند و سپس به بصره راه پیدا می کردند. سپس از طریق خشکی به سوی شمال غربی رهسپار شده و با پیمودن پانصد کیلومتر به بغداد پایتخت شاه مامون می رسیدند. از آنجا نیز (بغداد ) را تا مقصد انطاکیه در می نوردیدند.
مهم ترین انشعاب های راه ابریشم
۱.راه تین پی لو ( T'ien Shan Peilu ) شمال کوه های آسمانی:
این راه از توان هوانگ شروع و با عبور از حوزه قاریم به شهرها می رسد. سپس از شکاف زونگاری ( Dzungarian ) به سمت غرب می رود و در ادامه به شهرهای سمرقند و بخارا در آسیای مرکزی می انجامد.
۲. راه هند
از مهم ترین انشعاب های جاده ابریشم است. این راه از جنوب حوزه تاریم و با عبور از تنگه و خان به کابل کنونی می رسیده و از آنجا به هندوستان می رسیده است.
۳. شاخه زامین
از شهر زامین دو شعبه به سوی شمال و شمال شرقی جدا شده که پس از گذر از سیحون و تاشکند به هم می پیوستند و به سوی شمال ادامه می یافتند و به اسبیجاب و اترار می رسیدند.
۴.انشعاب سمرقند
از سمرقند به سوی جنوب می رفت و پس از گذشتن از مایمرغ و روستای کوهستانی ساودار به شهرکش ( شهر سبز ) زادگاه تیمور می رسید.
۵. راه شمال خزر
از بخارا شروع و با گذر از آسترخان کنونی در شمال دریای خزر به ساحل شمالی دریای سیاه می رسید.
۶. راه های نیشابور
الف )از نیشابور به سمت جنوب می رفت و با گذر از ترشیز (کاشمر) به گناباد می رسید.
ب )از نیشابور به فردوس و طبس می رفت و به یزد می رسید.
ج )از نیشابور به قاین و بیرجند منتهی می شد و به دو شاخه کرمان و سیستان تقسیم می شد.
امنیت و آسایش مسافران راه ابریشم
احداث کاروانسرا ورباط، انبار غله و خوراک دام، آب انبار و قنات و چاه آب و مراکز ساز و برگ ستوران از کارهایی بود که برای تامین آسایش بازرگانان راه ابریشم و همراهان ایشان، سامان می گرفت. دولت های حاکم بر مسیر راه ابریشم، همچنین به نصب نشانه های مشخص کننده مسیر مانند برج ها میل ها و ستون های سنگی و آجری و نیز احداث پل در گذرگاه های حساس پرداخته اند. از آنجا که کاروانسرا ها، بطور متوسط در هر ۲۵ تا ۳۰ کیلومتر بر پا می شد، می توان گفت که در راه اصلی زمینی ابریشم حدود چهارصد کاروانسرا و رباط ساخته شد.
صادرات و واردات در راه ابریشم
راه ابریشم به عنوان پل پیوند میان سه امپراتوری گسترده چین، ایران و روم، محل داد و ستد فراورده های این سه کشور و سرزمین های میانی آن ها بوده است.
این راه کالاهای مورد نیاز مردم سرزمین های گوناگون را در دسترس آن ها قرار می داد.
مهم ترین کالا های صادراتی چین به ایران از راه ابریشم
ابریشم خام وحریر، آلیاژ مسی ( برای ساختن سر نیزه و قلاب ) ، آهن و سنگ آهن، ارزن، خز، دارچین، زدرچوبه، زرد آلو، کاغذ، کافور، مشک، ظروف از نوع چینی، گیاهان داروئی (ریواس )، شمشیر، طلا، عنبر، عود
مهم ترین کالا های صادراتی ایران به چین از راه ابریشم
سنگ های قیمتی (یاقوت و مروارید )، آب معدنی ( دشت وارین، فارس )، کالاهای چوبی(تندیس ها )، انگور، انجیر، پارچه، پوستین، چهار پایان، خرما، رنگ، سبزی ها، سرمه، پرندگان، گلاب، گل، یاس، حنا، هلو، برنج، پیاز، خیار، خربزه، روغن، زعفران، خشکبار، فلفل، منسوجات زربفت قیر و روغن معدنی و یونجه
مهم ترین کالا های صادراتی ایران به روم از راه ابریشم
ابریشم، ادویه، شیر، نیزه، سپر، زره، صنایع دستی، انگور، جواهرات، خشکبار، پارچه، چهارپایان( اسب و شتر )، قالی، ظروف، برنج، خز، روغن معدنی، پرندگان، سمور
مهم ترین کالا های صادراتی چین به روم از راه ابریشم
ابریشم، ادویه، پوستین، حریر، کاغذ ابریشم، آهن مرغیانا، حیوانات، ابزار جنگی، زین و برگ چهار پایان، عود و عنبر، کافور و مروارید .
مهم ترین کالا های صادراتی روم به چینیان و ایرانیان
مهر روز از مهرماه برابر با ۱۶مهر در گاهشماری ایرانی
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.

سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده ی یکم پیش از میلاد
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.

برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی
آن چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است :
«... ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»
در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره ی مهرگان می خوانیم :
«نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگ تر جشنی نمی باشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه می باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»
پیدایش مهرگان
پیشینه ی جشن مهرگان به اندازه ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن جا که بن نوشت های موجود نشان می دهند، اين جشن دست کم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه ی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره کرده است :

ابوریحان بیرونی نیز می آورد :
«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»
و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال ۴۴۴ هجری کتاب «زین الاخبار» را نگاشته از جشن های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره ی مهرگان می گوید :
«این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»
گویا تاریخ نویسان، شاعران و نویسندگان هم پیمان گشته اند تا از پیدایش مهرگان گزارش های یکسانی ارایه دهند.
«اسدی توسی» نیز در «گرشاسب نامه» از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می دهد :
و باز هم «بیرونی» در «التفهیم» می نویسد :
«... مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بُوَد ...»
گزارش خلف تبریزی درباره ی پیدایش مهرگان نیز این چنین است :
«... و در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»
دکتر «محمود روح الامینی» به نقل از آثارالباقیه ی بیرونی می نویسد :
«… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده اند چنانکه پاییز را بر بهار برتری داده اند و تکیه گاه ایشان اینست که «اسکندر» از «ارسطو» پرسید که کدامیک از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می کند که نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن هاست، پس پاییز از بهار بهتر است...»
و حتی بیرونی که به سخت کوشی و پرکاری نامدار است گویا بایسته ی خویش می داند که در مهرگان و نوروز بیاساید، آنگونه که «شهروزی» در مورد وی می گوید :
«… دست و چشم و فکر او هیچ گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»
در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره ی جشن مهرگان گفت وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می داشتند و هنگامی که فرصتی به دست می آوردند، این آداب و آیین ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می شد و هنگامی که سخت گیری تازیان در این باره آغاز می شد، ایرانیان به گونه های پنهان آیین های خود را برگزار می کردند. سرانجام به انگیزه ی اهلیت این آیین ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان ها و یا زیر سرپوش ها و عنوان هایی تازه مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان.
«رودکی» درباره ی مهرگان چنین سروده است:
«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار می شد در کتاب خود آورده است :
«... و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیه ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و سوری صاحب دیوان بی اندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام بگذشت.
چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته
با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می توان به راحتی شیوه ی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.
«کتزیاس»(Katesias) یونانی، پزشک ویژه ی اردشیر دوم هخامنشی می نویسد :
«... پادشاهان هخامنشی به هیچ گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس های ارغوانی گرانبهایی می پوشند و همراه با مردم و دسته های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می جویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.
تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) می نویسد :
«... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می کردند ...»
بنا به گفته ی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می داشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن پوش نو به مردم می بخشیدند.
در این روز موبد موبدان خوانچه ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه ی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می آورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می گذاشتند، همان هفت چین بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می آید.
ابوریحان بیرونی می گوید :
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می گذاشتند و می گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»
خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می کند :
«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختی است و میوه ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...»
«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می گوید :
«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» می گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه ی مهر روز ایرانیان باستان است.
دکتر «ذبیح الله صفا» در مجله ی مهر، شماره ی ده، سال نخست چنین می نویسد :
«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می دادند و توده های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.»
به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.
ابومسلم خراسانی، برمکیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.
در کتاب «تلمود»، از کتاب های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می شده است.
واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانه ی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان
امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند.
در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می آیند و «گروه ساز» را تشکیل می دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می کنند، آن ها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می کنند و با شادی وارد خانه ها می شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن های ایرانی نخست آینه وگلاب می آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن ها نگه می دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه ی گروه پخش می کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می شود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می گوید و برای همه ی آن ها آمرزش و شادی روان آرزو می کند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ریزند و از خانه بیرون می آیند و به خانه پسین می روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می ایستند و با بیان نام های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن ها درود می فرستند.
برخی از خانواده ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می کنند و گوشت های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می کند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می پردازند و هر یک چند نبشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

سفره ی مهرگان
خوان یا سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

موسیقی مهرگان
خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقام ها و لحن های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان می رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه ای نواخته می شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.
همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومه ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.
مهرگان در ادبیات
در ادبیات به ویژه چامه های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این جا تنها نمونه ی کوتاهی از آن ها را می آوریم :
مسعود سعد سلمان :
برگرفته از :www.ariaboom.com
من اسم وبلاگم و از روی این متن زیبای آقای عباس جعفری گرفتم و آرزو می کنم که هرچه زود تر خبر سلامتی این طبیعت گرد خوش قلم رو بشنویم.
بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه!
درست به کردار علف میماند. چیزی مثل ذات رویش. مثل یک وسوسه ناپیدا در سودای جانی که خسته میشود به گرمسیر تنبلیها و نشستنها. و بی تاب میشود با یک کلمه رفتن. کوتاه است و بس کافی برای هر که پنبه جانش به روغن چراغی آغشته باشد. خود کبریت است برای انبار جانی که تو باشی.
شوق در قلمه پاها بالا میدود و خون سرازیر میشود در کف پاها تا آن گونه توان یابد که باید و بایست. چیزی مثل یک انگشت اشاره در جانت دوردستها را نشانت میدهد و سر بالاییهای سخت راه از پنیر نرمتر است و سر به زیرتر.
از پشت درههای دور اندیکا بیبی سالخورده بر سر دیواره خانهای توسری خورده و خرد، دستها سایبان کرده و دور دستهای شمال را مینگرد. چشمان خسته و دیر زیستش اکنون جان یافته و چونان عقابی سالخورده کوهها را میکاود. او که به گاه رشتن و بافتن چشمش به رنگها راه نمیبرد چه مشتاق اکنون برف را بر سرههای دوردست زردکوه میبیند.
پس کمر راست میکند و با صدایی که ازسالخوردگیهای دیر زیستانهاش بعید است فریاد میکند که: "آی کارد به جگر رسیدهها! بار کنید که وقت کوچه! هر سال که از کوچ برمیگردم یقین دارم که سال بعد باز هم با سیاستهایی که دولت در زمینه عشایر به کار میگیرد، از میزان مردمان کوچگر این سرزمین بخش زیادی کاسته و به میزان یکجانشینان این سرزمین افزوده خواهد شد.
یکجانشینانی که به دلیل همان سیاستهای ناآگاهانه و گاه عامدانه مردمان مولد را به مصرفکنندگانی تبدیل خواهد کرد که در حاشیه شهرهای بزرگ به حاشیهنشینی خواهند پرداخت وتا چند سالی دیگر جز در رویاهای پیران کوچگر نیز دیگر شاید نشانی از کوچ نیابیم.
زیباست واِژههایی که خود ایشان به کار میگیرند در گروهبندیها و تقسیماتشان: بادی و خاکی !یکجانشینان را خاکی و وابستگان به خاک مینامند آنان که دل به کشت و زرعی خرد در حاشیه روستاهای توسری خورده بستهاند و با فروش جالیز و پالیزشان روزگار میگذرانند و بادیها همان آناناند که دل به خاک نبسته و این گونه بر باد میروند. دیگر اینان که در راهها میروند دیگر دل به ایلراهها نمیسپارند بلکه خط سیاه آسفالت را چون شریانی که آنها را به شهرها میکشاند پی میگیرند.
در این مسیر جز در مقطعی کوتاه در حوالی دهدز همه ایلات بختیاری از راهی و پلی گذر میکردند که تشکیلات دولتی و با همیاری وزارت نیرو و سد کارون سه برایشان فراهم کرده بودند. گو اینکه به پاداش سدی که ساختهاند تا از آن برق بفروشند بخش قابل ملاحظهای از مراتع ایل با همه شیرهای سنگیاش تنها یادگار سرزمین شیرمردان و علیمردان خان نیز به زیر آب کشیده شد. پس بختیاری این بار نه تنها که بر باد بلکه بر آب نیز رفت!
عکسها در اواخر فروردین ماه گرفته شده و نشان از کوچ زودرسی دارد به رغم باران فراوان در گرمسیر حتی. و علی رغم دستور اکید سازمان عشایری و جنگلها و مراتع که اعلام کرده بودند تا پایان اردیبهشت ماه سال جاری هیچ ایلاتی حق ورود به مناطق ییلاقی را ندارد و گرنه از بابت هر راس گوسفند و بز دستگیر شده در ییلاق از هشت تا سی هزار تومان جریمه میشوند، چون که سودای کوچ در سر داشتند و هنوز دل بر باد بهار بسته بودند بیاندیشهای به بخشنامه دولتمردان به راه زدند و حال که ما عکسهایشان را تماشا میکنیم در ییلاقهای سبز زردکوه مزه تازه ترین پونههای کوهی را مزمزه میکنند، شیر میش مینوشند و به وربرهها و بزغالهها دل خوش میدارند و... همین!
نویسنده :عباس جعفری
دبیر جامعهی هتلداران ایران با ارائهی آخرین آمار از وضعیت گردشگری جهانی و جایگاه ایران در آن، گفت: با وجود بحران اقتصادی در جهان، برخی کشورها مانند فرانسه، آمریکا و کانادا که از مقاصد اصلی گردشگری بهشمار میروند، دچار رکود شدهاند؛ اما در مقابل، برخی کشورها از جمله کشورهای آسیایی با رشدی مناسب و قابل توجه همراه بودهاند.
خسرو ایرانپور با بیان اینکه رتبهی ایران در گردشگری جهانی در سال 1388 از بین 183 کشور در جایگاه 137 اعلام شده است، اظهار داشت: هرچند روند حضور ایران در جایگاههای گردشگری جهان از سال 1383 تا بهحال رشد و افزایش چندانی نداشته است، اما باید اذعان داشت که اقدامات و فعالیتهای مناسبی برای توسعهی گردشگری کشور در این سالها رخ دادهاند.
او با بیان اینکه بدون مشارکت بخش خصوصی و اجرای سیاستهای کلان و حمایتی دولت، توسعهی گردشگری امکانپذیر نیست، ادامه داد: تغییر نگاه تحولآفرین و خلاقانه در مدیریت بخش گردشگری، ارائهی راهکارهایی برای انسجام هرچه بیشتر بخش خصوصی و کاهش تصدیگریهای دولت، احیای شورای میراث فرهنگی و گردشگری، تعیین و تصویب شعار گردشگری ایران تحت عنوان «ایران قلب آسیا» یا هر شعار دیگری همراه راهاندازی خانهی جهانگردی کشور که پیش از این در پارک قیطریه پیشنهاد شده بود، از جمله پیشنهادهایی هستند که برای توسعهی صنعت گردشگری کشور ارائه میشوند.
پيام طالب ريفاعي به مناسبت روز جهاني گردشگري
سيامين سالگرد روز جهاني گردشگري، امسال به ميزباني غنا، يکي از نخستين اعضاي سازمان جهاني گردشگري با موضوع " گردشگري: تنوع قومي" برگزار ميشود.
در پيام دبير کل سازمان جهاني جهانگردي آمده است: تنوع، يکي از ارکان اصلي هدايت کننده و پيشبرنده گردشگري بوده و اين امکان را براي ملتها و کشورهاي مختلف به وجود مي آورد تا با برقراري روابط عميق و مستحکم با يکديگر، مزاياي متعدد اين صنعت را به اشتراک گذارند.
علاوه بر آن گردشگري نقش انکار ناپذيري در گسترش ادراک متقابل ملتها، رشد فهم اجتماعي و ارتقاي معيارهاي والاي زندگي ايفا ميکند.
اين نوع وحدت و يکپارچگي در دورهاي که جهان در انتظار توسعهاي پايدار به ويژه در بحبوحه بحرانهاي اقتصادي بوده و با مسائلي همچون تغييرات آب و هوايي روبهرو است، نقش و اهميت برجستهتري پيدا ميکند. اين گونه همکاريها که در گسترهاي جهاني انجام مي شوند، پاسخي موثر و جهان شمولتر به معضلاتي هستند که نگراني اصلي ملتهاي امروز را تشکيل داده اند.
بايد به مساله جهاني شدن، به عنوان وسيلهاي براي توسعه تعاملات اقتصادي و همکاريهاي بين المللي نگريست، نه ابزاري براي سست کردن پايههاي غني و متنوع فرهنگي که در جهان امروز وجود دارند. در اين راستا، صنعت گردشگري و مسافرت را ميتوان مهمترين عامل جهاني شدن ناميد. عاملي که مسئوليت اجتماعي ارتقا و پيشرفت جنبههاي مثبت جهاني شدن را به اشتراک گذاشته و ازاين رو شبکههاي جهاني را به سمت توسعهاي پايدار سوق خواهد داد.
با اتکا به اين سابقه است که روز جهاني گردشگري را طي سالهاي متمادي، رويدادي شناخته شده در جهان مينامند که با موفقيت مواضع خود را در بيان مسائل مهم اقتصادي-اجتماعي، فرهنگي و سياسي جهان در ارتباط با گردشگري مطرح کرده است.
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همه ساله شعاري را براي يک سال در نظر مي گيرد و با برگزاري همايش ها، تقدير ها و بازديد از سايت هاي گوناگون در کشورهاي مختلف ا روزجهانی جهانگردی را گرامي مي دارد و با تکيه بر شعار انتخاب شده سعي مي کند هر سال يکي از ابعاد اين صنعت پر فراز و نشيب را مد نظر قرار دهد.
سال هاي پيش براي تاکيد بر گرامي داشت روز گردشگري که در ايران طي اين چند ساله "هفته گردشگري" نام گرفته، برنامه هاي خاصي ولو اينکه در خور گردشگري نباشد، برگزار شده است. اما امسال با وجود اينکه تنها چهار روز مانده به روز جهاني جهانگردي هنوز خبري از برنامه هاي گردشگري نيست.
اين روزها به هر مديري در حوزه گردشگري که به تازگي معاون خود را هم از دست داده است و صاحب سرپرست شده، تماس مي گيرم يا مي گويد که من سمتي در اين معاونت ندارم و يا برنامه اي براي روز گردشگري نداريم.
سال گذشته يک هفته مانده به هفته گردشگر نشست خبري با حضور محمد شريف ملک زاده، معاون وقت گردشگري برگزار شد که در آن تمام برنامه ها، همايش ها و سياست هاي اين هفته به اطلاع خبرنگاران حوزه گردشگري و بعد از آن به اطلاع مردم رسيد.
اين هفته در سال هاي گذشته بهانه اي براي گشايش بسياري از پروژ هاي گردشگري بود، اما امسال خبري از اين گشايش ها و پروژه ها نيست و اين موضوع دو مسئله را در ذهن تداعي مي کند. يک اينکه اساسا هيچ پروژه گردشگري در کشور به مرحله گشايش نرسيده يا اينکه با تغيير رئيس سازمان ميراث فرهنگي، مسئولان اين سازمان ديگر رغبتي به گسترش گردشگري ندارند.
اگرچه گرامي داشت روز گردشگري و يا هفته گردشگري نمي تواند دليلي براي اين ادعاها باشد اما به طور حتم جرقه اي براي ارج نهادن به گردشگري و گسترش سفرهاي همگاني خواهد بود.
از جمله برنامه ها و وعده هايي که در سال گذشته براي گرامي داشت هفته گردشگري به اطلاع خبرنگاران رسيد و يا معاونت گردشگري و سازمان ميراث فرهنگي براي اين روز تدارک ديده بود مي توان به نام گذاري هر يک از روز هاي هفته گردشگري، انتخاب روز و شعار گردشگري هر استان و قرائت آن در تمام پرواز هاي داخلي، نصب بنرهاي اعلام روز جهاني جهانگردي در روز 5 مهر ماه، درج شعار هر استان در سربرگ تمام ادارات دولتي هر استان ، تجليل از خاد مان گردشگري و .... اشاره کرد.
اما حيف و صد افسوس که امسال حتي براي روزجهاني جهانگردي گردهمايي هم براي مسئولان گردشگري برگزار نمي شود تا در آن بگويند خداحافظ روز جهانگردي!
ياد داشت از شادي کابياني