87/03/11
..................................................یزد
منطقه یزد یکی سرزمین های باستانی اقوام ایرانی و دارای میراث درخشانی از فرهنگ و تمدن کهن و ادوار مختلف تاریخی با قدمت 3 هزار سال می باشد. برخی از مورخین، بنای اولیه شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آنرا چنین نهاده است و به اعتقاد عده ای دیگر از تاریخ نویسان در دوره ساسانیان به فرمان یزدگرد اول (421-339 م) در این محل شهری به نام «یزد گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنای مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد. مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را «ایساتیس» خوانده اند که احتمالاً بعد از ویرانی شهر کهن «کثه» پدید آمده است. پس از ظهور اسلام و گرایش مردم ایران به دین اسلام به یزد لقب «دارالعباده» داده شده است. این ناحیه همواره در دوره هخامنشیان از راه های معتبر مؤسسه های راهداری، مراکز پستی و چاپاری برخوردار بوده است. راهداری در یزد قدیم چندان اهمیتی داشت که خاندان آل مظفر از منصب راهداری ناحیه میبد به پادشاهی رسیدند. در طی قرون متمادی آبادی های کوچک و بزرگ متعددی در این سرزمین پدید آمده و از میان رفته است. آنچه اینک سر افراز از میان ریگ های روان اعصار، مصون از رخدادهای مخرب تاریخی بر جا مانده، یادگارهای گویا از سرنوشت تاریخی این سرزمین و نشانگر فرهنگ و تمدن پر بار است. گر چه قدمت آبادی نشینی و تمدن در این سرزمین از هزاره جلگه های یزد تکوین یافته است، منابع مکتوب پیدایش را به عهد پیشدادیان نسبت داده اند.
يزد در گذر تاريخ :
ادامه مطلب را بخوانید..............
ادامه مطلب
87/03/05
گل سرخی بر مزار خیام
هنگامي كه ترجمه اشعار خيام در سال 1859 توسط "ادوارد فيتز جرالد" منتشر شد، روح جديدي در ادبيات انگلستان و دنيا دميده شد. چنانكه به قول "صادق هدايت" از آن به بعد، "ادبيات عمري" خود يك سبك و سليقه مخصوصي از ادبيات و اشعار شد.امروزه رباعيات عمر خيام به زبانهاي انگليسي، فرانسه، آلماني، دانماركي، ايتاليايي، لاتيني، عربي، ارمني، تركي و ... ترجمه شده و مجامع و محافل بسياري به افتخار و به نام خيام در برخي از كشورهاي دنيا تاسيس شدهاند. خيام به همراه هومر، شكسپير، دانته و ويرژيل جزو پنج شاعر بزرگ تاريخ قلمداد ميشود. بعد از شكسپير، ديكنز و والت ويتمن، خيام صاحب بيشترين تعداد ضربالمثل به زبان انگليسي است. در انگليس، آمريكا، آلباني و تونس هتلهايي به نام خيام هست. در بخارست يك ميدان به نام خيام نامگذاري شده. ناسا يكي از آتشفشانهاي ماه و نيز يك سيارك را به ياد خيام نامگذاري كرده: omarkhayam3095، بورخس، داستاني درباره خود خيام نوشته و سوژه چند داستان ديگرش را هم از اشعار خيام گرفته. او در خانه، كوزهاي به ياد خيام داشت. همچنين زندگي و شخصيت عمر خيام تا به حال چهار بار مضمون فيلمهاي هاليوودي را شكل داده است. در كتاب "سمرقند"، نوشتهي "امين مالوف" از قول راوي قصه كه نامش "بنيامين عمر لوساژ" است، آورده شده:"در طي سالهاي دههي نود (منظور دههي نود قرن نوزدهم ميلادي است) صدها پسر نوزاد آمريكايي به نام عمر ناميده شدند." از قضا نام خود راوي هم به دليل علاقه پدر و مادرش به عمر خيام، "عمر" گذاشته شد. در داستان سمرقند، "بنيامين عمر لوساژ" براي پيدا كردن نسخه خطي اشعار دستنوشتهي خيام به ايران سفر ميكند، آن را مييابد و در برگشت سوار كشتي معروف تايتانيك ميشود. كشتي تايتانيك در شب چهاردهم ماه اوريل 1912 در وسط درياي "ترونوو" غرق شد و رباعيات عمر خيام براي هميشه در دل اقيانوس مدفون گشت.با اندكي توجه به مطالب بالا متوجه ميشويم كه عمر خيام يكي از معروفترين چهرههاي جهاني ماست كه به عنوان شاعر و دانشمند و رياضيدان و منجم در دنيا مطرح شده و انديشمندان بسياري دربارهاش سخن گفتهاند و او را ستودهاند.در بحث مربوط به گردشگري، وجود چنين شخصيتهايي در كشور مقصد، از مهمترين عوامل جذب گردشگر به شمار ميآيند. شاعراني همچون حافظ و خيام، دانشمنداني همچون پور سينا و خوارزمي و رازي، شاهاني چون كوروش و داريوش و شاه عباس، عارفاني همچون بايزيد بسطامي، مرداني همچون حسن صباح و از اين قبيل كه چهرههايي مشهور براي جهانيان به شمار ميروند، بسان گنجهايي هستند كه با نوستالژي جهاني كه ايجاد ميكنند، كمتر ميشود كه فرهيختهاي را براي آمدن به ايران، وسوسه نكنند.بسيارند كساني كه سفر ميكنند تا حال و هواي ايراني را دريابند كه چنين مرداني را پرورش داده است. با اين همه ما با همه همايشهايي كه براي معرفي فردوسي و پورسينا و... برگزار كردهايم، نتوانستهايم اين چهرههاي جهانيامان را كه كم هم نيستند، به طور قابل قبولي كه نياز امروز ماست، به دنيا معرفي كنيم. طرفهتر اينكه اگر پورسينا و خيام و حسن صباح را در دنيا ميشناسند به خاطر فعاليتهاي ما نبوده است.تعداد شخصيتهاي علمي، عرفاني، فرهنگي، هنري، سياسي، ورزشي و... كشورمان چنان در خور توجه است كه اصولا ميتوانيم تورهايي را طراحي كنيم و فقط به معرفي آنان بپردازيم. در هر شهري مردي از مردانمان خفته است و به غير چند تن از آنان، بقيه در غبار فراموشي جهاني و ايراني، محو شدهاند. هالييود براي يك شخصيت ايراني فيلم ميسازد و ما نميتوانيم چند گردشگر خارجي را به معدود گردشگرانمان اضافه كنيم. اين گونه است كه ميتوانيم بگوييم، اصولا حس ناسيوناليستي ما از گونه سانتيمانتال و رمانتيك است و به طور عملياتي به آن نگاه نميكنيم. در آخر پيشنهاد ميشود كه در مسير تورها (به ويژه تورهاي ورودي)، ديدار از مقبره بزرگان ايران زمين و در نتيجه آشنايي با افكار و انديشهها و كتابهاي آنان به عنوان بخشي از سفر، لحاظ شود.
نویسنده: آرش نورآقايي
87/02/14
شهر کاخ خورشید
کلات نادری
شهر تاریخی و مرزی کلات به فاصله 145 کیلومتری شمال مشهد در دامنه شمالی رشته کوه های مرتفع و مصفای (هزار مسجد) قرار گرفته و از مشرق به سرخس، از غرب به درگز، از جنوب بوسیله ارتفاعات هزار مسجد به مشهد و در سرتاسر بخش شمالی به کشور ترکمنستان محدود میباشد.کلات با توجه به موقعیت و وضعیت طبیعی خود همواره در طول تاریخ دارای اهمیت نظامی فراوانی بوده است و تا جایی که منابع تحقیقی نشان میدهد کلات پیش از نادر شاه افشار هم بلند آوازه و زبانزد بوده است.حصار طبیعی و مستحکم و تسخیر ناپذیر قلعه که نفوذ در آن با امکانات جنگی دوران سلاح های ابتدایی تقریباً غیر عملی بوده است، برای سرداران و عاصیان جاذبه ای قوی داشته است و در تاریخ به موارد زیادی بر می خوریم که سلاطین و زمام داران ایران وقتی که در پیمودن خط حاکمیت خویش به بن بست میرسیده اند، آخرین چاره مقاومت را در پناه بردن به قلعه کلات جستجو میکرده اند.ظاهراً قدیمی ترین متنی که از کلات نام برده است، شاهنامه فردوسی است که در داستان فرود پسر سیاوش بارها به کلات و (چَرَم) (از روستا های فعلی کلات) اشاره شده :
گذر بر کلات ایچ گونه مکن کز آن ره روی خام گردد سخن
ادامه مطلب
87/02/10
غار مغان
این غار در 30 کیلومتری جنوب غربی مشهد در جاده خلج ،در کوهپایه های کوه مغان و دره مغان قرار گرفته است . این غار دارای دهلیزها و راه های پر پیچ و خم گوناگونی است که در صورت عدم آشنایی با محیط احتمال گم شد زیاد است . از سقف این غار ستون های استالاکتیت و استالاکمیت که شاخه های آهکی هستند آویزان است و منظره بسیار جالبی را به وجود آورده . در درون غار چشمه آبی وجود دارد که علاوه برزلالی و گوارایی آن بسیار سرد است بطوری که در تابستان نیز نمی توان بیشتر از چند لحظه دست و پارا در آن نگه داشت . درون این غار چاه های مختلفی نیز وجود دارد که درون بعضی از آنها پرندگانی نیز زندگانی می کنند . ده مغان در جنوب مشهد و مسیر آن از طریق شهرک سیدی و عبور از جاده خلج می باشد.از دیگر نقاط تفریحی این ناحیه مایان ، اردمه و خانرود را می توان نام برد .
87/02/07
دریاچه بزنگان
این دریاچه در صد و بیست کیلومتری جاده مشهد - سرخس و در جنوب رشته کوه های هزار مسجد واقع است . وسعت دریاچه حدود 50 هکتار و عمق آن حداکثر 12 متر و حداقل 9 متر است . آب این دریاچه از بارندگی های سالانه و چشمه های کوچک حاشیه و کف دریاچه تامین می گردد . دریاچه بزنگان تنها آبگیر طبیعی استان خراسان می باشد که دارای ویژگی های خاص و از اهمیت علمی و تحقیقاتی بالایی برخوردار است که همه ساله در فصل های پاییز و زمستان و اوایل بهار زیستگاه بسیار مناسبی جهت زمستان گذرانی پرندگان مهاجر آبزی و کنار آبزی می باشد . سازمان حفاظت محیط زیست در جهت حفظ و بهره وری معقول از این پدیده طبیعی و با حفظ اصالت تعادل اکولوژیکی آن ،برنامه هایی در دست اقدام داشته و در آینده نزدیک یکی از مراکز مهم علمی پژوهشی و تفرجگاهی خواهد شد .

87/02/01
آموزش گردشگر و میزبان سبب رونق میشود
دبیر کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری:
آموزش گردشگر و میزبان سبب رونق میشود،
سال 1387 سال انجام مطالعات گردشگری روستاهای هدف است.
گذشته روستاگردی
علیمحمد نمازی اظهار داشت: پس از مطرح شدن گردشگری روستایی بهعنوان یک شاخه منسجم در ایران، تفاهمنامهای میان وزارت جهاد کشاورزی، بانک کشاورزی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به امضا رسید و این دستگاهها قبول کردند، تمام تلاش خود را برای رونق روستاگردی بهکار گیرند. دبیر کمیتهی راهبردی گردشگری روستایی و عشایری در گفتوگو با خبرنگار بخش گردشگری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بیان کرد: در این شرایط، روستاهای هدف گردشگری از طریق استانها شناسایی شدند و نام آنها به تصویب کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری رسید. شناسنامه روستاها جمعآوری شد و در کتاب راهنمای گردشگری روستاهای ایران بهچاپ رسید. وی ادامه داد: برای دهیاران درباره گردشگری جلسههایی تشکیل شدند و این برنامه به روستاها ابلاغ و قرار شد که دهیاران ازسوی کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، مسؤولیت روستاگردی را برعهده گیرند. او گفت: در تقسیم کارها، قرار شد که کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری روستاها را مطالعه کند و معاونت دهیاریهای سازمان شهرداری و دهیاریهای کشور از محل درآمد دهیاریها، اعتبار اجرایی بدهند. وی توضیح داد: چهل روستا در سال 1385 و 50 روستا در سال 1386 مطالعه شدند و در سال 1387 نیز از هر استان، چهار روستا مطالعه میشوند. نمازی با بیان اینکه سال 1387، سال انجام مطالعات گردشگری روستاهای هدف است، از جمله کارهایی که در جذب گردشگر در روستاها نقش داشتهاند، برگزاری جشنوارههای برداشت محصولات کشاورزی و آیینی است که تاکنون جشنواره محصولات زردآلوی ابرقو در یزد، کوچ عشایر در اردبیل و زعفران در خراسان برگزار شدهاند.
روستاگردی دشمن روستاست؟
دبیر کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری بیان کرد: بهصورت ذاتی، اگر گردشگر به محلهای وارد شود، در توسعه اقتصادی آن مؤثر خواهد بود؛ اما برای آنکه گردشگر متعرض آداب و رسوم و محیط زیست روستا نشود، آموزشهایی را برای گردشگران از طریق رسانهها انجام دادهایم. با آموزش گردشگر و میزبان نهتنها مشکلی در روستا بهوجود نمیآید، بلکه سبب رونق نیز میشود، چون زمانی که میزبان متوجه شود، آثار تاریخی در توسعه اقتصادی روستا مؤثرند، حفاظت بیشتری را از آنها به عمل میآورد.دهیاران و مردم روستا را آموزش دادهایم و آنها تذکراتی را روی تابلوها نصب میکنند تا گردشگران به آنها عمل کنند. از این طریق، یک تعامل مثبت و سازنده در میان گردشگران بهوجود میآید.
آموزش گردشگران و میزبانان کاربردی شده است؟
وی همچنین یادآوری کرد: در جلسههایی که با دهیاران داشتیم، بهصورت مفصل با آنها صحبت کردیم. دستگاههایی مانند وزارت جهاد کشاورزی، بنیاد مسکن، امور روستایی استانداریها در روستاها فعالاند. ابهدلیل آنکه برای تمام مردم نمیتوان جلسه گذاشت، سعی کردیم که از طریق رسانهی ملی و جراید اقدام کنیم.قطعاً تذکراتی در ایام سفر چاپ میشوند و در اختیار گردشگران قرار میگیرند تا اطلاعرسانی لازم انجام شود. البته ممکن است، مسایلی وجود داشته باشند که هنوز گردشگران و میزبانان از آنها آگاهی ندارند، اما بهتدریج اطلاعرسانی میشود.
چگونه منفعت روستاگردی به روستاییان میرسد؟
دبیر کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری بیان کرد: در جلسههایی که در استانها با دهیاران برگزار کردیم، قرار شد که در هر روستا، سه جوان را که علاقهمند به صنعت گردشگری هستند، به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری معرفی کنند تا آموزشهای تورگردانی ببینند و تورگردان شوند. تعهد شده است که آموزشهای لازم به آنها داده شوند و آنها از این طریق برای روستای خود گردشگر جذب کننداکنون موضوع کارآفرینی را در دستور کار خود قرار داده و جلسههایی را با سازمان تعاونی روستایی برگزار کردهایم. همچنین درحال تهیه یک دستورالعمل هستیم که فعالیتهای گردشگری و کارآفرینی توسط تعاونیهای روستایی انجام شوند.
چند ارگان در حوزه روستاگردی چگونه هماهنگ میشوند؟
نمازی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایسنا درباره اینکه آیا حضور چند ارگان مختلف در بحث روستاگردی سبب هرجومرج و هرز رفتن بودجه نمیشود؟ گفت: کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری هماهنگی را میان تمام ارگانهایی که در زمینه گردشگری روستایی فعالیت میکنند، بهوجود آورده است و دهیاران مسؤولیت گردشگری روستایی خود را برعهده دارند. وی بیان کرد: کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مسؤولیت هماهنگیها را برعهده دارد و در برخی از استانها نیز شعبهای از کمیته اجرایی گردشگری روستایی را تشکیل دادهایم و در این مدت، تجربههایی را بهدست آورده و متوجه شدهایم که باید همکاریهایی میان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و دیگر ارگانها وجود داشته باشند. آییننامه گردشگری روستایی را تعریف و وظایف دستگاههای مختلف را معین کردهایم. وقتی این آییننامه تصویب شود، برنامه دستگاههایی که باید بهنحوی ایفای وظیفه کنند، صورت یک وظیفه سازمانی را پیدا میکند و در قالب تفاهمنامه بیشتر جنبهی وظیفه قانونی و قطعی خواهد داشت.
87/01/31
چهار کارکرد گردشگری فرهنگی پایدار و موفق
حتي اگر در آغاز راه براي پيشبرد برنامه خود هستيد، براي موفق شدن در گردشگري فرهنگي هميشه چهار مرحله مقدماتي ائتلاف ملي محافظت از آثار تاريخي را رعايت كنيد:
گام اول: تشخيص و ارزيابي توانايي
گام دوم: طرح و برنامه ريزي
گام سوم: آماده شدن براي بازديدكنندگان، محافظت و ساماندهي منابع طبيعي، تاريخي و فرهنگي
گام چهارم: ايجاد بازار هدف
تشخيص و ارزيابي توانايي
اولين گام، ارزيابي توانايي منطقه براي گردشگري فرهنگي است. توانايي و داشتهها را بايد در پنج زمينه زير ارزيابي كرد:
ادامه مطلب را بخوانید...
ادامه مطلب
87/01/28
سه دریاچه زیبا در استان تهران برای گذراندن تعطیلات آخر هفته
درياچه تار:
اين درياچه روي محور چين دار ميان دو رشته كوه قره داغ در شمال و كوه زرين در جنوب واقع شده است. آب آن در حدود 2500 متر از سطح درياهاي آزاد جهان بالاتر است و از رودخانه هايي تامين مي شود كه از جهت شمال جريان مي يابند. درياچه لوزي شكل تار منطقه ساحلي كوچكي در امتداد جنوبي خود دارد. اين شكل منطقه داراي آب و هواي كوهستاني است كه در تابستان هواي نسبتاً خنك آن با بادهاي مداوم و شديد در گذرگاه ها همراه است. درياچه تار براي تفريحات آبي همانند شنا و قايق راني مناسب است.
درياچه سد امير كبير ( كرج ):
درياچه سد امير كبير، در كيلومتر 23 جاده كرج- چالوس در تنگه واريان است. وسعت درياچه 4000 هكتار و در مسير رودخانه كرج تشكيل شده است. در اين درياچه، فعاليت هاي ورزشي و تفريحي مانند قايقراني، ماهي گيري، اسكي روي آب، شنا و پرواز باكايت انجام مي شود.
درياچه سد لتيان:
اين درياچه با وسعتي در حدود 330 هكتار در 25 كيلومتري شمال شرقي تهران روي جاجرود ايجاد شده است. در اين درياچه انواع ماهي ها نيز پرورش داده مي شود. ايستگاه هاي قايق راني و اسكي روي آب درياچه زير نظر نيروي هوايي و شهرداري انجام مي شود.
87/01/20
تاریخچه نام ایران
تنها از سال 1935 ميلادي است که بر طبق تقاضاي دولت وقت، نام سرزميني که ما در آن زندگي مي کنيم به "ايران" تغيير اسم داده است.در واقع واژه "ايران" به جاي واژه پرس (به لهجه فرانسوي)، پرشيا (به لهجه انگليسي) و ... که همگي از "پرسيس" يوناني گرفته شده اند، آمده است.ايران در يک کلام يعني سرزمين آرياييها. واژه ايران به ايراني باستان aryanam ،به فارسي باستان ariya، به اوستايي airya و به فارسي ميانه eranتلفظ ميشود.واژه ERAN ترکيبي ازER و پسوندAN است و به معناي "منسوب به قوم "ER" است. بنابراين اران و با تلفظي که ما امروزه ميگوئيم، ايران، يعني محلي منسوب به نژاد "اير" يا محل آريائيان.از طرفي به گفته بعضي از محققين "اير" در لغت به معني فروتن و آزاده است و جمع آن، ايران به معني فروتنان و آزادگان است.در اوستا هم ايران نام سرزميني است که مردمي شريف، نجيب، نژاده و اصيل در آن زندگي ميکنند. اوستا در بخش ونديداد از جايي به نام "ايرانويج" نام ميبرد که مرکز اصلي ايرانيها است.ايرانويج تغيير يافته واژه "ائيرينه وئجه" است. در سانسکريت واژه بيجه به معني تخم است و از اين رو خاورشناسان "ائيرينه وئجه" را به معني "سرزمين تخمه و نژاد آريائي" گرفتهاند. در واقع نام سرزميني است که ايرانيان نخست به آن جا رفتند و از آن جا تدريجا پيش رفتند و سراسر ايران زمين را گرفتند و بعدها همه ممالکي که در تصرف آنان بود، ايران ناميده شد.در اوستا وقتي درباره ايرانويج سخن مي رود، صحبت از جايي است بسيار سرد و شايد به خاطر همين سرماست که ايراني ها کوچ کردهاند. در ونديداد آمده: "نخستين جا و سرزمين نيکويي که من، اهورامزدا آفريدم، ايرانويج بود که از رود "ونگوهي دائيتي" آبياري مي شود." و در متون پهلوي آمده که "ونگوهي دائيتي" همان "وهرود" است و در جاي ديگر آمده که وهرود، رود جيحون (اکسوس) است.نام ايرانويج در اوستا و کتب پهلوي بارها ذکر شده و دانشمندان احتمال مي دهند که مکان آن اطراف خوارزم و جيحون باشد.در زمان ساسانيان سرزمين ايران به نام ايرانشهر ( eran-star) و ايراني به نام ايرانشهري ( eransatrik ) معروف بودند.اما آن چه که به نام فلات ايران مي شناسيم، منطقه وسيع و بلندتر از مکان هاي پست اطراف است که در آسياي جنوب غربي شامل قفقاز، ترکستان و افغانستان و ايران کنوني بود و قبل از مهاجرت آريائيان به اين سرزمين، اقوامي از نژادهاي مختلف در آن مي زيستند و منطقه اي که امروز ايران نام دارد جزو قسمتي از بخش غربي و تا حدي جنوبي آن و در حدود 63% تمام آن است.
تنظیم کننده : آرش نورآقایی
منابع:
- لغت نامه دهخدا، علي اکبر دهخدا
- روزگاران، دکتر عبدالحسين زرين کوب، انتشارات سخن
- دانشنامه مزديسنا، دکتر جهانگير ارشيدري، نشر مرکز
- ايران باستان، م. موله، ترجمه ژاله آموزگار، انتشارات توس
- ايرانويج، دکتر بهرام فره وشي، انتشارات دانشگاه تهران
- زندگي و مهاجرت آريائيان، فريدون جنيدي، نشر بلخ
87/01/01
نوروز باستانی
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همه جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
و ادامه مطلب
ادامه مطلب
86/12/27
چهارشنبه سوری
يکی از آئين های سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهراً مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئين های کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است .
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
البته مراسم شب چهارشنبه سوری فقط به آتش افروزی ختم نمی شود و در کنار آن فال گوش، قاشق زنی، شام (آش)مخصوص آن شب و آجیل چهارشنبه سوری و... هم رسم بوده که در سال های اخیر متاسفانه به آنها توجهی نمی شود و اصل را بر آتش بازی گذاشته اند.
86/12/26
نوروز فرصتی برای گردش در آبشارها و غارهای تهران
آبشار کَمرد:
اين آبشار زيبا و بزرگ واقع در کيلومتر 17 جاده دماوند (هراز) در نقطهاي به نام منوچهرآباد و به فاصله بسيار نزديکي، در حدود 15 دقيقه با وسيله نقليه به دهکدهاي کوچک به همين نام در جناح شرقي قله 2649 متري آراکوه، آبشار کمرد واقع گرديده است. اين آبشار فصلي که غالباً در ماههاي فروردين و ارديبهشت داراي ريزش آب به صورت پراکنده از فراز يک صخره بزرگ 50 متري در ميان باغهاي بزرگ ده ميباشد؛ نقطه مناسب براي علاقهمندان به شمار ميرود.
آبشار لار:
يكي از جاذبه هاي ناحيه لار، آبشار آن است كه در محلي در نزديكي روستاي وانا واقع شده است.
آبشار سوتك:
آبشار سوتك، آبشاري بسيار زيبا ميباشد و خصوصاً در فصل بهار از جلوه خاصي برخوردار است. اين آبشار در شمال غربي در بند واقع شده است.
و ... ادامه مطلب
ادامه مطلب
86/12/21
بوی بهار

گل های زرد همیشه یاد آور شادی و تازگی در بهار است. کنار جاده ها بیشترین گلی که دیده میشه همین گل های زرد هستند و با دیدن آنها من همیشه به یاد جاده و راه و سفر می افتم. باید رفت.
86/12/15
همايون ذرقانی در مورد صنایع دستی کشور بیان داشته است:
(آخرين چراغهاي نسل بسياري از هنرهاي دستي كورسو ميزند)
بخشي از هزينههاي گردشگر به تفريح و جذابيتها صرف ميشود و دستساخت يا هنري كه بومي منطقه ميزبان باشد البته سهم غالبي در سبد هزينههاي گردشگري او خواهد داشت. بنابراين سياحتگر امكان ندارد پولي براي خريد كنار نگذارد و اين رسم همه جاي دنياست. اگر غير اين باشد هم پيش وجدان خود و احياناً ديگران سرزنش خواهد شنيد كه از اين رهگذر بسيار ناشيانه گذشتهاست. اما اين اجبار در خريد همواره به اين وضعيت منجر نميشود كه هر كسي قورباغه رنگشدهاي را تحفه قلمداد كند كه در اين صورت بيشترين سركوفت را خواهد شنيد كه جنس بنجل را با خود بار زده است. بنابراين رندان چندان دلخوش نباشند كه چون مسافر زمان محدود و انتخاب اندك براي خريد دارد بتوان به هر سازي او را رقصاند. براساس دستهبنديهاي اعلام شده از سوي معاونت صنايع دستي 250 نوع - و قدري بيشتر - صنايع و هنرهاي دستي در مناطق مختلف كشور شناسايي شده است. گرايش به ساخت اين مقولات متنوع ، ريشه در نيازهاي كهن ما دارد كه لازم ميديديم همه چيز را خود توليد كنيم و حالا بخشي از آنها به دليل نوآوري، رشد صنعت و توليدات انبوه منسوخ شدهاند و بخش ديگري از نيازها را از چين و ماچين به قيمت نازلتر ميآورند. اما آنچيزي كه به برخي از صنايع و هنرهاي دستي ايراني ارزش مادي زيادي ميبخشد غلبه نگاه هنرمندانه و پرزحمتي است كه به تمامي از شاخصهاي استاندارد كار و فعاليت جوامع مدرن بدور مانده است. بنابراين گردشگر مدرن كه در روبروي يك هنر دستساز قرار ميگيرد به تجربهاي ميرسد كه پيشتر، آن را در شاخصهاي توليد انبوه جستجو ميكرد. آن دسته كه زيرك هستند از اين هنرها الهام ميگيرند و الهامات خود را در مدهاي روز مصنوعات انبوه بهكار ميبرند.بايد بپذيريم كه تمامي تحولات تكنولوژيكي از طبيعت و سازوكارهاي آن با موجودات زنده ناشي شده است. اگر از نانوتكنولوژي صحبت ميكنيم و پارچههايي به بازار ميآيد كه لكههاي چربي بر روي آن نميماند ريشه آن از گل نيلوفري است كه بدليل پرزهاي بسيار ريزش، قطرات آب را نميپذيرد. صنايع و هنرهاي دستي نيز ريشه در طبيعت بكر هر منطقه دارند. عشاير ايلام ديواره چادر زيستگاه خود را كه "چيق" مينامند با نيهاي توخالي درست ميكنند كه در محل زندگيشان بصورت خُودرو ميرويد. موي بز را از دامهاي خود ميچينند، آن را با نگاهي هنرمندانه عجين ميكنند و نيها را با نقوش هندسي و ذهني ميآرايند. دزفوليها از برگهاي درختان خرما "كپو" ميبافند و آن را با رنگهاي شاد مزين ميكنند تا براي مصارف روزانه استفاده شود. بافت فرش هم كه خود حكايت مفصلي دارد. از اين نمونهها البته بسيار است.پرسش مهم اينجاست كه با انبوه هنرهاي خود در دنياي فناوري و تجارت الكترونيك كه توليد انبوه و ارزان را آموزش ميدهد، چه كنيم؟ گروهي معتقدند توسعه دانش و علم اقتصاد، توليد انبوه را به ارمغان آورده و ديگر نه جايز است و نه لازم كه هزاران نفر دخترك معصوم را پشت دار قالي نشاند تا اين افراد از بهرهگيري از دانش روز دور بمانند. ضمن اينكه ارزش كار واقعي اين افراد نيز معمولا پرداخت نميشود و واسطهها در اين ميان بهمراتب كاسبترند. از طرف آن چيزي كه برجاي مانده به دليل قديمي بودن نوع رنگ و متناسب نبودن با نيازها و مدهاي امروزي خريداري ندارد بنابراين بهتر است اقتصادي فكر كرد. نگرش دوم به صبغه فرهنگي صنايع و هنرهاي دستي تاكيد دارد كه نسل به نسل منتقل شده است و امروزه ما ميراث دار آن هستيم و هويت ايراني بهشمار ميرود. بنابراين شايسته بود تا دولت و برنامهريزان گذشته به جاي تمركز بر توليد خودروي ملي، صنايع و هنرهاي دستي را درمييافتند و افتخارملي به حساب ميآوردند.در تعمق پيرامون هر دو نگرش به واقعيتهاي تلخي ميرسيم. زيرا هر دو از منطق لازم برخوردار است. هم صنايع و هنرهاي دستي مشكل دارد و امكان ادامه آن اقتصادي نيست و هم از اين ميراث ملي بايد به طريقي حفاظت كرد. راهي كه ميتوان براي خروج از بنبست پيشنهاد كرد ايجاد جذابيت اقتصادي براي توليد و عرضه صنايع و هنرهاي دستي متناسب با نيازهاي امروزي است. زماني خواستيم فرش دستباف را توليد انبوه كنيم وارد توليد فرش ارزان قيمت و كمكيفيت شديم و بهيكبار ديديم كه از در رقابت با چين و پاكستان قافيه را باختهايم. در حالي كه ما بايد توليدكننده فرش مرغوب و كم تيراژ باقي ميمانديم تا مقامات عاليرتبه جهان در زمره خريداران ما باشند. ضمن اينكه اين روزها مردم عادتكردهاند و يا عادت داده شدهاند كه جنس ارزان و كمكيفيت بخرند. دولت ميتواند براي آندسته از فروشگاههاي كه صنايع دستي مرغوب ميفروشند تسهيلات جذاب در نظر بگيرد. براي كارآفرينان در اين حرفه سهم و حق مناسب قائل شوند تا اين گروه با ايدههايي كه دارند موسسات تحقيق و پژوهش ايجاد كنند و با مطالعه بر روي 250 نوع صنايع و هنرهاي دستي و شناسايي كارگاه ها، طرحهايي بريزند كه صنايع دستي به خانههاي مردم رخته كند. اين روزها بههيچ وجه نميتوان دوشيزه دم بخت ايراني را قانع كرد كه سفالهاي سرمهاي رنگ سنگين را كه به سرعت لبپَر ميشود به عوض چينيهاي ظريف آركوپال در اقلام جهيزه خود ترجيح بدهد. از سوي ديگر بوميان را بايد در منافع حاصل از گردشگري سهيم كرد و اين ممكن نيست مگر آنكه جريان دائمي سفر به نقاط مختلف كشور برقرار باشد. در اين حالت است كه ميزبان به داشتههاي خود واقف ميشود. كساني كه تا حالا درختهاي با ارزش روستايشان را ميبرند، روي ديوارهاي قديمي قلعه خاطره و يادگاري مينويسند و خانههاي قديمي خود را به شكل زنندهبا آجرها و خالي از هرگونه ذوق و هنري به شكل انبوه ميسازند. بهدليل بيكاري به شهرهاي بزرگتر مهاجرت ميكنند و به اين همه تبعات نامطلوب در حاشيه شهرهاي بزرگ دامن ميزنند. آيا مشكلات عمده ما ريشه در ناديدهانگاريها نسبت به داشتههاي خودي نيست؟آخرين چراغهاي نسل بسياري از هنرهاي دستي كورسو ميزند. اين هنرها زماني سينه به سينه منتقل ميشد. حالا فرزندان، محو رنگ و لعاب ظاهري شهرها شدهاند. پيرمردان و پيرزنان در كارگاههاي زيرزميني و نمور ميروند كه تنها به خاطرهاي در تندباد فراموشيها سپرده شوند.
86/12/13
شعربافی
رمضان رضايي ، چهل سال است كه ميبافد. چهل سال است كه هر روز ساعت چهار و نيم صبح از خواب بيدار ميشود. به زبان خودش " گف و گپ" بيهوده ندارد. مرد كار است و اعتقاداتش به مردانگي و راستي در كار متجلي ميشود.
گردشگران يزد، هر آنگاه به محله فهادان، حوالي مسجد جامع رفته باشند كارگاه شعربافي پيرمرد را به ياد دارند. ميگويد كه كارگاه مال او نيست. كارگر است. "صاحب اينجا آدم خوبي بود، ماندم". به همين سادگي.صاحب آنجا، آقاي خجسته دو ماه پيش فوت كرد. فرزندان هيچكدام كاري به كارگاه ندارند. ملك دارند، ميفروشند ، ميروند خارج.هر روز صبح با موتور ميآورندش آنجا. سكويي هست كه داري به يادگار روزگار پرتلاطم كارگاه، هنوز بربالاي آن جاي دارد. هر روز صبح روي سكو مينشيند و چاي ميخورد.هر بار هم ميهماني دارد. يك روز سفير انگليس، يك روز سفير سوريه،" آقاي مهندس باستان". يك روز هم من. هر روز پذيراي كسي است، با دل باز... ميگويد: "فردا صبح كه من بميرم اين صنعت هم ميميرد." آقاي مهندس باستان آمد ديد خيلي ناراحت شد. گفت چرا كسي نميآيد ياد بگيرد؟ گفتم يكيش پسر خودت. بفرست از فردا بيايد. مزد هم نميخوام. يادش ميدهم. رفت كه بيايد".
ميگويد:" گران است. هر يك كارگري روزي سه تومان (3000 تومان) براي كارگاه خرج برميدارد. كي بدهد؟"
ميگويد كه در روزگار رونق، كارگاه 11-12 تا آدم داشت. دارهاي خاك گرفته چهارتايي بودند. يكي هم كه برپاست و او هنوز ميبافد.در كنار سكويي كه بساط چاي و سماور پهن است، داريست با بقيه متفاوت. ميپرسم. ميگويد: ترمه بافي است. ميپرسم ميبافد؟ ميگويد"گران است. گزي 6000 تومان تمام ميشود. خريدار ندارد. روزي هم نيم وجب بالا ميآيد".
چندين بار تكرار ميكند: "جوانان قدر زمان را نميدانند". ياد درسهاي مديريت زمان آنور آب ميافتم و تاكيد زياد بر استفاده بهينه از زمان در مباحث مديريتي.
"پاي منقل به گف و گپ بيهوده مينشينند. در قديم فقط اربابها ترياك ميكشيدند. آنهم ميكشيدند و پا ميشدند ميرفتند پي كارشان. نه اينكه مانند امروزيها وقت را به بطالت بگذرانند." "چشم و هم چشمي پدر مردم را در آورده خانم!" "خانمها ساعتها طول ميدهند كه تا خود را بيارايند و بيايند بيرون. قدر زمان را نميدانند. اينجا كار كردن حرمت ندارد. ملتهاي ديگر هم كار ميكنند و اين همه دك و پز ندارند كه." با اين حرف خودش را برانداز ميكنم. پیژامايي كه به جهت الزام كار بر تن دارد و زانوان ناتوان. پيراهن، پوليور و جليقه تميزي كه زنجير ساعت جيبياش آن را آراسته. كارگري كه چهل سال است شعرباف بوده و چنان صلابت توام با نجابتي از سكناتش تراوش ميكند كه تو را به احترام وا ميدارد.از زندگيم ميپرسد. ميگويم كه بعد از سالها خارج بودن بازگشتهام. آمدهام كه بمانم و كار كنم. مي گويد: ارزش تو خيلي بالاست. شكننده برميخيزد. تكيهاش عصاييست و چنان روي آن تاب ميخورد كه دوربين در دست و دل با هراس بدنبالش ميروم. از سكو پايين ميرود پشت دار جاي ميگيرد. چشمانش ميدرخشد. اخم ميكند و با چنان دقتي گره ها را ميكاود تا مطمئن شود. آن پاهاي ناتوان و دستان لرزان به اسطقسی* ميرسند ديدني. تق و تق منظم وآهنگين كارگاه را پر ميكند. سر بر ميگرداند و لبخندي به مهر ميزند كه خنكاي صفاي آن را حس ميكني. عادت دارد. ميآيند و عكس ميگيرند و ميروند. میآيد تا به من بگويد كه كدام پارچه و چه رنگ را بردارم. لحظه آخر ميگويد كه باز هم به سراغش بروم. از ته دل ميگويد. وعده ديدار بعد سوزی به دلم مينشاند كه با خود به تهران آوردم.
*اسطقس- از ریشه رومی- به معنای چهار عنصر حیات- در زبان عام مترادف استحکام بهکار میرود.
كوتاه درباره شعر بافی
شعر درلغت به معنی موی انسان یا حیوان است و در بافندگی، نوعی پارچه است كه با مو یا ابریشم بافته میشود. بافت این پارچه توسط دستگاه نساجی چهاروردی انجام میگیرد. در بافت آن از نقشه خاصی استفاده نمیشود و به دوشیوه ساده و میلهای یا راه راه بافته میشود. شعر ساده در رنگهای بنفش، زرشكی، مشكی، زرد، بادنجانی، سبز و گلی در عرض دو متر و طول دو متر برای لباس خانمها و شعر میلهای به رنگ سیاه و سفید، به عرض دو متر و طول یكونیم متر برای آقایان بافته میشود. درج نام بافنده با نشان طلایى در سر و ته پارچه در كارگاههای بافندگی رایج است. بافت شعر ابریشمی در كاشان و نوع پشمی آن در یزد و اصفهان رایج است.
شربافی از صنایع یزد و در قدیم صادرات به اقصی نقاط کشور و تحفه و پیشکش شاهان وقت به سفرای دربار فرنگ بود. متاسفانه امروزه کاملا به فراموشی سپرده شده است ... اما شربافی{شعربافی} در معنی عام با نظم و قافیهبافی و با فکر و شعور بافتن و به معنی خاص شعربافی یک نوع هنر خاص بافندگی که مختص هنرمندان خطه یزد بوده که با چیره دستی شعرهای حافظ و... همچنین در دوران صفویه شعارهای مذهبی (و حتی آیه یا سوره نویسی) می کردند.
هنرمندان دیگری در همین رشته بافندگی که به نقش آفرینی در بافتن تابلوهای نقاشی دوران اتابکان معروف به مینیاتور بافت{مغولی باف} یا چشم بادومی باف و بعد آل مظفر معروف به مظفری باف یا{حافظی باف}که به نقش آفرینی در بافتن تابلوهای نقاشی همچون نقش میحافظ - حافظ و ترک سمرقندی- حافظ و ترک شیرازی و...
همچنین عامه بافی یا{شاگردبافی} به صورت ترنج بافی و گیسوبافی {ترمه کشمیر باف}.....که با چه زحمت و رنجی هنر خود را به عرصه ظهور میرساندند.
برگفته از خبرگزاری میراث فرهنگی و گردشگری
86/12/03
سفر به همین سادگی، مثل جهش از روی آب است.
86/11/28
روز زن در ایران باستان
سپنته آرممئيتي چهارمين امشاسپند در دين زرتشت است كه در پهلوي سپندارمذ گفته شده است و به معني فروتني است و از طرفي چون اين امشاسپند سومين امشاسپند بانو است و به دليل مقام بزرگي كه زن در كيش زرتشت دارد اين روز به نام و مخصوص زنان بوده است.اسفندارمذ ايزد موكل بر زمين و ايزد حامي و نگهبان زنان پارسا و درستكار بوده است به همين مناسبت پنجم اسفند ماه را سپندارمذگان نام نهادند و البته به علت چرخش تقويم، اين روز در 29 بهمن افتاده است...قبل از هخامنشيان براي هر ماه كه مقارن با آن روز خاص انجام مي شد نامي مي نهادند و چون در ايران باستان زنان ايران قدرت و سلطنت شهرها و كشور ايشان را داشتند و مديريت سياسي دولت به عهده زنان بود(بعدها كه به دلايلي كه مشخص نيست دولت را به مردان واگذار كردند و حكومت در گردش مردان افتاد)و به پاس زنان روز مهر را كه در اسفند بود را براي سپاسگذاري از زنان قرار دادند و در اين روز مردان در اطاعت زنان قرار مي گرفتند و و يك روز حكومت را به آنان واگذار مي كردند و از مادران و زنان و دختران سپاسگذاری مي كردند و به آنان هدايايي مي دادند ...
86/11/21
تهران؛ پايتخت زيباي ايران
برخي از مورخين تهران را جزيي از شهر قصران ري مي دانند كه قريه بالاتر از آن مهران نام داشت و به روايتي قصران و مهران دو برادر بودند. " ران " به معني دامنه است، و مهران دامنه بالايي و قصران دامنه پاييني رشته كوه البرز بود. نخستين وجه تسميه تهران را از عبارت " ياقوت حموي " در معجم البدان مي توان اخذ كرد : " از مردي اهل ري كه محل وثوق و اعتماد شنيدم كه طهران ديهي است بزرگ و بناي اين ديه تمامي در زير زمين واقع است و احدي را ياراي آن نيست كه بدان ديه راه يابد مگر آن كه اهالي آنجا اجازت ورود بدهند ". در اين عبارت اشاره به زيرزميني بودن تهران شده است. اين مساله عده اي را برانگيخت كه تهران را به دو كلمه" ته " به معناي زير و " ران " تجزيه نمايند و تهران را " مكان زيرزميني " معنا كنند. اعتماد السلطنه در مرات البلدان درباره وجه تسميه تهران چنين آورده است: " چون اهل آنجا (تهران) در وقتي كه دشمن براي آنها به هم مي رسيد در زير زمين پنهان مي شدند، از اين جهت به اين اسم موسوم شده است كه به " ته ران" يعني زير زمين مي رفته اند" . كسروي درباره نام تهران و شميران، طي پژوهش هايي به اين نتيجه رسيده كه تهران (و تارم، كهران، گهران، گهرام، جهرم) به معناي منطقه گرمسير و شميران (شميرام، شميرم، شميلان، سميران و سميرم) به معناي منطقه اي سردسير است. استان تهران با وسعتي حدود 18814 كيلومتر مربع بين 34 تا 5/36 درجه عرض شمالي و 50 ال 53 درجه طول شرقي واقع شده است. اين استان از شمال به استان مازندران، از جنوب به استان قم، از جنوب غربي به استان مركزي، از غرب به قزوين و از شرق به استان سمنان محدود است.
ادامه مطلب
86/11/20
تنوع تالاب های ایران
یکی دیگر از منابع بکر کشور که هنوز با توجه به اهمیت و خاص بودن آن هنوز نتوانسته است به جاذبه گردشگری تبدیل گر

